درباره وبلاگ

به وبلاگ ترنم کزازی خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
ترنم کزازی
شنبه 20 دی 1393 :: 11:12 ::  نويسنده : taranomkazazi       

 

 
 

جنگ‌هایی تاریخی که به دلایل مضحک رخ دادند


کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ جهان بین انگلیس و زنگبار اتفاق افتاد که گفته می‌شود بین ۳۸ تا ۴۵ دقیقه بیشتر طول نکشید و بریتانیا با ابزار و امکانات خود و بهره بردن از خیانت برخی زنگبارئی‌ها بر این کشور آفریقایی سلطه یافت.

بزرگترین جنگی که تاکنون در تاریخ جهان به ثبت رسیده، مجموعه جنگ‌هایی است که به جنگ‌های صدساله مشهور است. این جنگ‌ها بین انگلستان و فرانسه در میان سالهای ۱۳۳۷ و ۱۴۵۳ اتفاق افتاد.

این جنگ‌ها آنقدر طولانی بودند که در مدت زمان جنگ، فرانسه ۵ پادشاه و انگلستان هم ۵ پادشاه مختلف داشت و هر کدام در برخی مناطق پیروز شده و یا شکست می‌خوردند که در نهایت پس از چندین سال، فرانسه پیروز این خصومت شد.

همه ی جنگ ها آثار جانی  ,مالی و روحی روانی بسیاری را در پی خواهند داشت . اکثر جنگ هایی که در تاریخ رخ داده به دلایل مهمی از جمله قلمرو ,  منابع طبیعی , دفاع از ناموس و یا آزادی های سیاسی بوده ولی بعضی از جنگ ها هم کاملا مضحکانه بوده اند و دلیلی که منجر به آغاز آن جنگ ها شده خنده دار است .

جنگ خوک

 

pigwar

 

همانطور که از نام این جنگ هم معلوم است دلیل اولیه بر سر کشته شدن یک خوک بوده است. این جنگ در سال ۱۸۵۹ بین ایالات متحده و بریتانیای کبیر در جزیره سن خوان رخ می دهد  و حادثه از آنجا آغاز می شود که در این جزیره مهاجران آمریکایی و کارگران بریتانیایی شرکت هادسون اقامت داشتند و هر دو بخش هم ادعای مالکیت بر زمین های آنجا را می کردند. کشاورزی آمریکایی به نام ” لیمان کاتلر ” یک خوک را در حال خوردن سیب زمینی هایش در باغ می بیند و به سمت حیوان نشانه گرفته و شلیک می کند. کشته شدن خوکی که متعلق به یک بریتانیایی بود تنش بین طرفین را بیشتر کرده و بریتانیایی ها هم تصمیم به دستگیری مرد کشاورز می گیرند. از طرف دیگر خبر به ارتش آمریکایی ها رسیده و آنها گروهی را برای جلوگیری از این کار اعزام می کنند.بریتانیایی ها هم ارتش مسلح خودشان را به محل اعزام کرده و درگیری سردی بین طرفین رخ می دهد. سرانجام در اکتبر ۱۸۵۹ جنگ بین دو طرف با مذاکرات مختومه اعلام می شود و هیچگونه تلفات جانی به جا نمی ماند.

 

جنگ نیکا

 

nikariot

 

در سال ۵۳۲ پس از میلاد, بخش عظیمی از جمعیت در خیابان های قسطنطنیه جمع شدند و بخش های زیادی از شهر را به آتش کشیدند و حتی کار به برکناری دولت امپراتور ژوستین هم کشیده شد و دلایل همه ی این ها مسابقات ارابه رانی بود. در قرن ششم مسابقات ارابه رانی به اوج محبوبیت خودشان رسیده بودند و محل برگزاری مسابقات در میدان اسب سواری قسطنطنیه بود. 

در هر مسابقه جمیعت زیادی از طرفداران به دو دسته تقسیم می شدند و به طرفداری از تیم شان می پرداختند که البته رفتارهای آنها بیشتر شبیه به گانگسترهای خیابانی بود تا طرفدار ورزشی. معروف ترین تیم ها در آن زمان تیم آبی ها و سبزها نامیده شده بودند و آغاز این شورش هم بر میگردد به روزی که امپراتور با درخواست بخشش دو تن از اعضای تیم آبی که محکوم به اعدام بودند مخالفت کرد. در اتفاقی نادر طرفداران دو گروه باهم متحد شدند و دست به شورش زدند. پس از چند روز توانستند مقر فرماندهی شهر را آتش بزنند و با سربازان امپراتوری بجنگند. سرانجام امپراتور دست به سرکوبی شدید زد و با کشتن بیش از ۳۰٫۰۰۰ نفر در اطراف میدان اسب دوانی توانست به این شورش پایان دهد.

 

جنگ سگ سرگردان

 

warofthestraydog

 

در یکی از عجیب ترین درگیری های قرن بیستم یک سگ باعث بحران بین المللی شد. یونان و بلغارستان به دلیل رقابت بر سر مالکیت مقدونیه از روابط خوبی با هم برخوردار نبودند و کشته شدن این سگ هم باعث باز شدن زخم های قدیمی شد. ماجرا از آنجا آغاز شد که در نوزدهم اکتبر سگی که متعلق به سرباز یونانی بود به سمت مرز بلغارستان می رود و سرباز هم به دنبالش می دود تا سگ از مرز عبور نکند ولی سرباز یونانی زمانی سگش را می گیرد که کمی وارد مرز بلغارستان شده بودند و یکی از سربازان بلغاری به سمت سرباز تیراندازی می کند. 

این کار باعث عصبانیت یونانی ها می شود و خیلی زود به سمت بلغارستان حمله کرده و چندین شهر را تصرف می کنند و حتی شهر پتریچ را گلوله باران می کنند. سازمان ملل این حمله را محکوم کرده و خواستار توقف آن می شود. سرانجام مذاکرات نتیجه می دهد و دو کشور به این درگیری پایان می دهند و تنها چیزی که باقی ماند جسد ۵۰ انسان بی گناه بود.

 

جنگ گوش جنکینز

 

warofjenkinsear

 

در سال ۱۷۳۸ یک ملوان بریتانیایی به اسم ” رابرت جنکینز ” یک قطعه گوش در حال فساد را به اعضای مجلس بریتانیا نشان می دهد و در دادگاه توضیح می دهد که اعضای گارد ساحلی اسپانیا هفت سال قبل گوش او را به دلیل قاچاق در دریا بریده اند. دولت بریتانیا که از قبل با اسپانیا بر سر منابع ارضی و مرزی کشمکش زیادی داشت خیلی زود جلسه ای تشکیل داد و تصمیم به جنگ با اسپانیا می گیرد. جنگ گوش جنکینز در سال ۱۷۳۹ آغاز شد و تا دوسال بعد در فلوریدا و جورجیا هم ادامه داشت و با جنگ جانشینی در اتریش ادغام شد تا پایان این جنگ ها تا سال ۱۷۴۸ به طول انجامد.
 

جنگ شیرینی فرانسوی

 

pastrywar

 

در سال ۱۸۲۸ تعداد زیادی از مردم به خیابان های مکزیک ریختند و بخش های مختلف شهر را ویران کردند. یکی از خسارت دیدگان یک سرآشپز فرانسوی به اسم رمونتل بود که به مکزیک مهاجرت کرده و صاحب کافه ای بود که توسط شورشیان به طور کامل غارت شده بود. مسئولان مکزیکی شکایات این سرآشپز را نادیده گرفتند و او مجبور شد برای گرفتن خسارت دادخواستی را به مسئولان کشور خودش بنویسد تا آنها پیگیری کنند. دادخواست او یک دهه بی نتیجه ماند تا دوره ی پادشاهی لوییس فیلیپ فرا رسید. پادشاه به دلیل بازپرداخت نکردن وام ها با مکزیکی ها کدورت قبلی داشت و این مسئله بهانه ی خوبی برای فشار آوردن به مکزیکی ها بود. شاه درخواست ۶۰۰٫۰۰۰ پزو غرامت برای سرآشپز فرانسوی کرد و مکزیکی ها از پرداخت آن سر باز زدند و پادشاه در اقدامی جدید شروع جنگ را اعلام کرد.

در اکتبر ۱۸۳۸ یک ناوگان نظامی وارد مکزیک شد و شهر وراکروز را محاصره کرد. کشتی ها به بمباران سن خوان و قلعه ی نظامی آن پرداختند و تا دسامبر همان سال تعداد تلفات به ۲۵۰ نفر رسید. سرانجام در مارس ۱۸۳۹ دولت بریتانیا مداخله کرد و مکزیکی ها مبلغ مورد نظر را به فرانسوی ها پرداختند تا این جنگ مضحکانه هم به پایان برسد.
 



دوشنبه 08 دی 1393 :: 15:17 ::  نويسنده : taranomkazazi       
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجود اينکه پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم معلم گفت: اگر حضرت يونس به بهشت نرفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد ****************************** يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟ مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده ****************************** عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده ****************************** بچه‌ها درناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست

یکشنبه 18 آبان 1393 :: 20:00 ::  نويسنده : taranomkazazi       
انجمن سلطنتی پزشکان خانواده می گوید شواهد علمی درباره مفید بودن داروهای ضد سرفه که بدون نسخه به فروش می رسند وجود ندارد. به گزارش خبرنگار کلینیک باشگاه خبرنگاران، دکتر تیم بالارد رئیس انجمن پزشکی سلطنتی خانواده می گوید شواهد پزشکی که نشان دهنده این داروها مفیدند ضعیف است و پزشکان نباید چنین داروهایی را تجویز کنند. بررسی ها نشان می دهند، پرشکان با انجام آزمایشات و مطالعاتی دریافتند بهترین دارو برای درمان سرماخوردگی و تسکین گلو درد شربت آبلیمو و عسل می باشد و این روش خانگی دستگاه تنفسی را بهبود می بخشد. گفتنی ایت، شربت لیمو و عسل و مصرف آن در دوره سرماخوردگی می تواند عفونت ها و ویروس ها را از بین ببرد و دوره درمانی را کاهش دهد.

دوشنبه 05 آبان 1393 :: 10:10 ::  نويسنده : taranomkazazi       
بیسکویت سبوس دار باعث چاقی می شود؟ دبیر انجمن پیشگیری از چاقی معتقد است: مصرف بیش از اندازه بیسکویت سبوس دار قطعاً اضافه وزن و چاقی را در پی خواهد داشت. دکتر « محمد هاشمی » در مطلبی با این موضوع در سایت شخصی خود نوشته است: عده ای تصور می کنند ، مصرف بیسکویت های سبوس دار موجب اضافه وزن نمی شود این در حالی است که بیسکویت سبوس دار به لحاظ کالری تفاوتی با سایر انواع بیسکویت ها ندارد. وی در ادامه می افزاید:تمام بیسکویت ها از ترکیب آرد سفید، روغن، شکر و سایر افزودنی ها تهیه می شود. تنها مزیت بیسکویتهای سبوس دار اضافه شدن مقادیری سبوس به ترکیب آنها است که باعث می شود پس از مصرف آنها احساس سیری بیشتر و پایدارتری حاصل شود وگرنه به لحاظ کالری تفاوتی با سایر انواع بیسکویت ندارند. هاشمی تاکید کرد:روغن موجود در اغلب بیسکویت ها نیز از نوع چربی های اشباع به شمار می آید که می تواند به سلامتی لطمه بزند. به اعتقاد دبیر انجمن پیشگیری از چاقی ، گرچه بیسکویتهای سبوسدار انتخاب مناسب تری در مقایسه با سایر بیسکویتها است اما هر یکصد گرم بیسکویت، فارغ از نوع سبوسدار یا غیر سبوس دار، حاوی حدوداً 360 کالری یعنی معادل حدود چهار کیلومتر پیاده روی انرژی است پس مصرف بیش از اندازه آنها قطعاً اضافه وزن و چاقی را در پی خواهد داشت.

دوشنبه 05 آبان 1393 :: 10:03 ::  نويسنده : taranomkazazi       
چُرت نیمروز و خطر مرگ زودرس نتایج یک بررسی در دانشگاه کمبریج نشان داد افرادی که در طول روز بیشتر عادت به چُرت زدن دارند در معرض خطر مرگ زودرس هستند. بیشتر افراد به دنبال این هستند که در اواسط روز یک چرت کوتاه بزنند اما طبق بررسی‌ها این کار می‌تواند خطر مرگ در سنین جوانی را افزایش دهد. پزشکان در این مطالعه که 13 سال طول کشید مشاهده کردند افرادی که هر روز بیش از یک ساعت چرت نیمروز دارند، 32 درصد بیشتر در معرض خطر مرگ زودرس هستند. در این بررسی سوابق پزشکی 25 هزار مرد و زن 40 تا 79 ساله بررسی و بر اساس مدت زمانی که در طول روز چرت می‌زدند در گروه‌های مختلف تقسیم بندی شدند. در پایان این مطالعه مشخص شد افرادی که در طول روز بیش از یک ساعت می‌خوابند بیش از افراد دیگر در معرض مرگ زودهنگام ناشی از بیماری‌های قلبی، سرطان و بیماری‌های تنفسی هستند. پزشکان در این مطالعه تاکید کردند لازم است مطالعات بیشتر و دقیق‌تری در این زمینه انجام شود. منبع: خبرگزاری ایسنا

سه‌شنبه 18 شهریور 1393 :: 11:27 ::  نويسنده : taranomkazazi       

ممکن است نشانه‌ای از بیماری‌های متابولیک چون دیابت، تیروئید، عفونت‌ و کمبود ویتامین باشد. مهم‌تر آن‌که، ضعف و بی‌حسی ناگهانی در یک یا دو اندام بدن در شرایطی می‌تواند از بیماری ام‌اس یا سکته مغزی خبر دهد، اما خواب‌رفتن دست و پا در همه موارد خطرناک نیست و می‌تواند عارضه‌ای کوتاه‌مدت و ناشی از قرار گرفتن بدن در وضعیت نامناسب یا عوارض مصرف دارو باشد.

 

خواب‌رفتن یا گزگز اندام‌ها را در چه شرایطی باید نشانه‌ای خطرناک تلقی کرد؟

خواب‌رفتن دست و پا اگر به دنبال صدمه به سر و گردن و ستون فقرات یا با ناتوانی در راه رفتن، کاهش هوشیاری، اختلال تکلم، تعادل و درد شدید همراه باشد، باید جدی گرفته شود. البته اختلالات بینایی و ناتوانی در کنترل ادرار و ضعف اندام حرکتی نیز از جمله نشانه‌هایی است که در کنار بی‌حسی و گزگز اندام‌ها نباید نادیده گرفته شود.

 

گزگز دست؛ یک مشکل با دلایل متفاوت

شاید برای بسیاری احساس گز‌گز و خواب‌رفتگی، بویژه در انگشتان دست، نشانه بیماری شایعی در میان خانم‌ها به نام سندرم تونل کارپال باشد که ناشی از آسیب‌دیدگی اعصاب دست است، اما دکتر اشرافی در گفت‌و‌گو با جام‌جم با تاکید بر این‌که خواب‌رفتگی اندام فقط در مواردی به این بیماری مربوط می‌شود، می‌گوید: خواب‌رفتن اندام‌هایی چون دست و پا در بسیاری موارد به بیماری‌های کبدی، کلیوی، عروقی، بافت همبند، کم‌کاری تیروئید، سرطان‌ها بویژه سرطان ریه، معده، پستان و تخمدان مربوط می‌شود. بعلاوه بروز این مشکل، گاه می‌تواند یک پیش‌آگهی جدی از سکته‌‌های مغزی، ام‌اس، تشنج و دیسک کمر و گردن باشد.

این متخصص مغز و اعصاب اظهار می‌کند: کمبود ویتامین E، ویتامین‌‌های گروه B و ویتامینB3 نیز می‌تواند عوارضی چون گزگز دست و پا را به دنبال داشته باشد.حتی مصرف الکل نیز می‌تواند خواب‌رفتن دست و پا را به همراه داشته باشد. از سوی دیگر آلودگی با فلزات سنگین چون سرب، آرسنیک و جیوه و نیز مصرف داروهای شیمی‌درمانی، ضد ویروسی و آنتی‌بیوتیک‌ها هم ممکن است عوارضی چون گزگز دست و پا را در شخص ایجاد کند. بعلاوه برخی بیماری‌‌های خود ایمنی از یک‌سو با دیسک کمر یا جابه‌جایی استخوان‌های ستون فقرات و از سوی دیگر با خواب‌رفتن اندام‌ها همراه است.

 

خواب‌رفتگی اندام‌ها؛ ناگهانی و بی‌خبر

گاهی احساس گز‌گز در اندام‌ها، بدون علت خاصی و به طور ناگهانی فقط در یک اندام بروز می‌کند. آیا در چنین شرایطی باید این عارضه را نشانه یک بیماری جدی تلقی کرد؟

دکتر اشرافی پاسخ می‌دهد: به یاد داشته باشید، خواب‌رفتگی قرینه نشان‌دهنده بیماری‌‌های متابولیک چون دیابت و تیروئید یا ناشی از عوارض داروها، عفونت‌ها و کمبود ویتامین است، اما خواب‌رفتگی غیر قرینه معمولا ناشی از ضربه، تحت فشار قرار گرفتن عصب، تومور و سکته مغزی است.

 

خطر ابتلا به ام‌اس وجود دارد

از آنجا که در نیمی از بیماران ام اس، ضعف و بی‌حسی در یک یا چند اندام، به عنوان اولین نشانه بیماری دیده می‌شود، سوزن سوزن شدن انتهای دست‌ها و پاها و احساس فشار در اندام‌ها را نباید نادیده گرفت.

دکتر اشرافی با اشاره به این مطالب هشدار می‌دهد: معمولا این علائم طی ساعت‌ها و روزها در بیماری که در آستانه ابتلا به ام‌اس قرار دارد، ظاهر می‌شود، اما از سوی وی نادیده گرفته می‌شود در حالی که در کنار خواب‌رفتگی اندام‌ها علائمی چون دوبینی، تاری دید، نداشتن تعادل و اختلال ادراری، می‌تواند به تشخیص ام‌اس کمک کند.

 

سکته مغزی یا میگرن

متخصصان مغز و اعصاب تاکید می‌کنند، در سکته‌‌های مغزی نیز احساس سوزن‌سوزن شدن در اندام‌ها، بخصوص در یک طرف بدن و به طور حاد دیده می‌شود و بر این اساس، نباید از بررسی این عارضه‌ها به عنوان نشانه احتمالی سکته مغزی غافل شد.

دکتر اشرافی از خواب‌رفتگی اندام‌ها به عنوان یکی از علائم همراه میگرن و تشنج اشاره می‌کند و می‌گوید: بی‌حسی و سوزن‌سوزن شدن دور لب، صورت و دست‌ها، البته به طور نه‌چندان شایع در میگرن وجود دارد و می‌تواند در مواردی به تشخیص این نوع سردردها کمک کند. همچنین تشنج با بی‌حسی و گزگز لب‌ها، انگشتان، دست‌ها و پاها همراه است. به گفته این متخصص مغز و اعصاب بیماری‌‌های مفصلی مثل آرتریت رومائید (ورم مفاصل)، نقرس و عفونت‌‌های ویروسی و باکتریایی مفصل معمولا با عوارضی چون خواب‌رفتگی اندام‌ها همراه است.

 

عارضه‌ای که درمان می‌شود

بی‌شک درمان موفق هر عارضه‌ای به تشخیص دقیق و صحیح بیماری زمینه‌ای مسبب آن بازمی‌گردد که این مساله درباره درمان خواب‌رفتگی اندام‌ها نیز صادق است.

دکتر اشرافی در این باره تاکید می‌کند: از آنجا که سلول‌‌های اعصاب محیطی، توانایی بازسازی مجدد را دارند، درمان خواب‌رفتگی معمولا موفقیت‌آمیز است. بر این اساس اصلی‌ترین توصیه برای پیشگیری و بهبود کامل این عارضه در چند کلمه خلاصه می‌شود: حفظ وزن ایده‌آل، اجتناب از مواجهه با سموم، تمرینات ورزش منظم، رژیم غذایی متعادل و اجتناب از مصرف الکل و سیگار.

می‌گویند خواب‌رفتن دست و پا را ـ بویژه اگر زیاد تکرار شود ـ باید جدی گرفت، چون ممکن است نشانه‌ای از بیماری‌های متابولیک چون دیابت، تیروئید، عفونت‌ و کمبود ویتامین باشد. مهم‌تر آن‌که، ضعف و بی‌حسی ناگهانی در یک یا دو اندام بدن در شرایطی می‌تواند از بیماری ام‌اس یا سکته مغزی خبر دهد، اما خواب‌رفتن دست و پا در همه موارد خطرناک نیست و می‌تواند عارضه‌ای کوتاه‌مدت و ناشی از قرار گرفتن بدن در وضعیت نامناسب یا عوارض مصرف دارو باشد.

 

خواب‌رفتن یا گزگز اندام‌ها را در چه شرایطی باید نشانه‌ای خطرناک تلقی کرد؟

خواب‌رفتن دست و پا اگر به دنبال صدمه به سر و گردن و ستون فقرات یا با ناتوانی در راه رفتن، کاهش هوشیاری، اختلال تکلم، تعادل و درد شدید همراه باشد، باید جدی گرفته شود. البته اختلالات بینایی و ناتوانی در کنترل ادرار و ضعف اندام حرکتی نیز از جمله نشانه‌هایی است که در کنار بی‌حسی و گزگز اندام‌ها نباید نادیده گرفته شود.



شنبه 11 مرداد 1393 :: 11:45 ::  نويسنده : taranomkazazi       

شب‌هنگام وقتی همه شاگردان مدرسه خوابیده بودند، شیوانا زیر درختِ بزرگ وسط مدرسه، یکی از شاگردان تازه‌وارد را دید که زانوی غم به بغل گرفته و به جوی آب مقابل خود خیره شده است.

شیوانا نزد او رفت، کنارش نشست و دلیل اندوهش را پرسید. شاگرد گفت: "من هیچ امیدی به آینده ندارم. دیگر نمی‌دانم امید چه شکلی است و چگونه می‌توان آن را به دست آورد. احساس می‌کنم زندگی‌ام بی‌معنا و بی‌هدف شده و به پایان خط رسیده‌ام. کسی که دوستش داشتم و قرار بود شریک زندگی‌ام شود، امروز به من پیغام داده که از تصمیم خود منصرف شده و قصد دارد با یکی بهتر از من ازدواج کند. از آن لحظه‌ احساس می‌کنم دیگر هیچ امیدی به زندگی ندارم."

شیوانا با لبخند گفت: "شاید حق با تو باشد! اما سوالی شخصی در مورد خودت دارم؟"
شاگرد با کنجکاوی سرش را بالا گرفت. شیوانا گفت: "تو که تا صبح نمی‌خواهی این‌جا بنشینی!؟ برنامه‌ات را از الان تا هر زمانی که دوست داری برایم بگو!"

شاگرد گفت: "کمی که هوا خوردم و حالم بهتر شد لباسم را عوض می‌کنم و به بستر می‌روم. فردا صبح زود از خواب بیدار می‌شوم و بعد از تمرینات ورزشی صبحگاه مدرسه سر میز صبحانه می‌نشینم و بعد از آن هم به کلاس درس می‌آیم و مطابق برنامه مدرسه پیش می‌روم. این چه ربطی به ناامیدی من دارد؟"

شیوانا با لبخند گفت: "آیا مطمئنی امشب که می‌خوابی فردا صبح حتما بیدار می‌شوی!؟ چه تضمینی وجود دارد که خواب امشب تو آخرین خواب تو نباشد!؟"

شاگرد لبخند تلخی زد و گفت: "راستش هیچ ضمانتی نیست! بعید نیست این آخرین خواب زندگی من باشد! حیات و مرگ من دست خداست."

شیوانا گفت: "بنابراین تو با وجودی که هیچ اطمینانی از بیدار شدن در سپیده‌دم فردا نداری اما با این حال باز برای فردایت برنامه می‌ریزی! این همان امیدی است که گمان می‌کنی نداری!

امیدی که در جست‌وجویش هستی این شکلی است! یعنی با وجودی که نمی‌بینی‌اش اما به آن تکیه می‌کنی و به پشتوانه آن برنامه می‌ریزی و به پیش می‌روی.

ما آدم‌ها برخلاف آن‌چه تصور می‌کنیم امیدمان هیچ‌گاه نمی‌تواند وابسته به آدم‌ها و اتفاقات اطرافمان باشد. زندگی و زنده بودن نیرویی است که خودش ما را وادار به امید داشتن می‌کند. البته انکار نمی‌کنم که در زندگی بعضی اوقات اتفاقات ناخوشایندی رخ می‌دهد و حتی با آدم‌هایی روبه‌رو می‌شویم که سعی می‌کنند با زخم زدن به ما نفعی ببرند و با تنها گذاشتنمان به ما احساس ناامیدی منتقل کنند. اما حقیقت این است که امید ما برای ادامه زندگی، هیچ ربطی به این آدم‌ها یا اتفاقات دیگر ندارد. امید یعنی چشم‌انتظار تغییر بودن با وجودی که نمی‌دانی این تغییر چگونه رخ می‌دهد. لازمه آن هم تکیه کردن به موجودی برتر است که زنده بودنمان را مدیون او هستیم. دست از این توهم ناامیدی بردار و برای فردایی که حتما بهترین آغاز زندگی توست برنامه‌هایی پر از اقتدار بریز. برخیز و گذشته را از تصرف آینده‌ات ناامید ساز! آن که امروز تو را تنها گذاشت باید در همان گذشته رها شود. او تعلقی به آینده پرامید تو ندارد و این تو هستی که نباید از آینده روشنی که مقابل توست هیچ سهمی به او بدهی."

شاگرد لبخندی زد و از جا بلند شد و به سمت خوابگاه حرکت کرد. شیوانا از او پرسید: "حال بگو الان چه احساسی داری؟!"
شاگرد با لبخند گفت: "احساس آرامش می‌کنم. احساس می‌کنم فردا حتما اوضاع بهتر خواهد شد!"
شیوانا با لبخند گفت: "این احساس باشکوه را هرگز از خودت دور نساز! این همان امیدی است که می‌گفتی گم کرده‌ام!"

 



دوشنبه 06 مرداد 1393 :: 15:18 ::  نويسنده : taranomkazazi       

روزی شیخ مشغول مکالمه با سیم کارت ایرانسل خود بودی. اما مکالمه چنان طولانی گشت که مریدان پرسیدند: یا شیخ چگونه است که شارژ سیم کارت شما تمام نمیشود پس از چندین ساعت گوهرفشانی؟ شیخ لبخندی شیطان گونه زده و فرمود: از ان روی که من در فیس بوک یک (فیک اکانت) با نام (عسل جون) اختیار نموده و به وسیله ی ان ملت را شارژ ایرانسل تیغ همی زدمی!! و مریدان از فرط تعجب توان نعره و گریز به بیابان هم نداشتندی!!

 

آورده اند که روزی شیخ در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند. مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمره‌ی مرگ هستید، کتاب به چه کار آید؟ شیخ پاسخ داد: فلان مطلب در آن کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟ یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علمی بی پایان نداده است؟ چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ شیخ بودند که شیخ گفت: " مرتیکه تنبل" نمی‌خوای از جات بلند شی، زر اضافی نزن !!!

 

روزی دو مرد به خدمت شیخ رسیدندی که بر سر طفلی نزاع داشتندی و هر یک ادعا می کردندی که پدر آن طفل هستندی. شیخ فرمودند: تنها راه رفع این مشکل آن است که هر سه آنها شبی را در یک اتاق بگزرانندی. صبح هنگام شیخ از کودک پرسید: ای طفل! دیشب چه کسی کولر را خاموش کرد؟ کودک پاسخ داد: این چپیه! شیخ گفت: فرزندم! همانا این مرد پدر توست!



دوشنبه 02 تیر 1393 :: 13:39 ::  نويسنده : taranomkazazi       

یه بار رفته بودیم مهمونی
یکی دوساعت که نشستیم یه دفعه دختر کوچیکه ی صاحب خونه گفت :دایی! شما کی میرین؟
داییشم گفت چی کار داری؟
دختره : ما کیک داریم میخوایم وقتی شما رفتین بخوریم
پی نوشت : بعد آن واقعه هنوز از سلامت آن دختر کوچک اطلاعی نیست :|
.
.
.
عایا میدونستید فرق بین نارنگی و پرتقال چیه ؟
نارنگی شلوار کردی میپوشه ولی پرتقال ساپورت !
نه جون من اطلاعات رو کیف کردی ؟ گنجینه اطلاعات نایابم !
.
.
.
مارمولکا همیشه یه جوری میدون که انگار دسشویی دارن ! :))

.
.
.
یه سری پسرا هستن که امروز ریششون رو میزنن فردا دوباره درمیاد ...
اینارو خدا از خاک حاصلخیز خلق کردَتِشون !
.
.
.
طرف تو فیسبود محل زندگیشو زده بود "لندن انگلستان" ولی یه ساعت پیش تو سرمای ۶۵  درجه ، توی صف دریافت سبد کالا رویت شده !
.
.
.
دختر است دیگر ...
نتیجه ی سونوگرافی رو میگم !
چیه همش دوست دارین برای دخترا حرف درست کنین ؟؟؟
.
.
.
دختره تازه ۱۰ سالش شده نوشته:
سیگار یا ماشه ؟
کدام را امشب بکشم؟!
کسی عروسک این بچه رو ندیده ؟
.
.
.
آغا تعریف از خود نباشه من خیلی خوشگلم
اصلن خود خود پری دریایی ام
ولی نمیدونم چرا با گوشیم از خودم عکس میگیرم
بیش ترشبیه سگ دریایی ام :|
.
.
.
دیروز ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻧﮏ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ۲۰۰ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮمن ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻨﻪ ، ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ۱۰۰ﺗﺎﯾﯽ ۲ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ بهش ﺩﺍﺩ ؛ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺷﻤﺮﺩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮمن ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩ !!!
ﻣﻦ ﺳﺮﻡ ۵ ﺗﺎ ﺑﺨﯿﻪ ﺧﻮﺭﺩ !!!
ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﮐﻨﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ...
.
.
.
اون چه حشره ایه که "سبزه و سنگ" می‌خوره ؟
حشرۀ سبزِ سنگ خوار ! :))
.
.
.
یه زمانی بود کمتر کسی میدونست ولنتاین چیه ، هرچی کادو دلت میخواست میگرفتی ، کسی هم گیر نمیداد !
الان جرات نداری یه روبان قرمز بخری توی بهمن ماه ، دخترخاله ی ۳ساله ت اول از همه میفهمه ...
.
.
.
اینقد بدم میاد از اینایی که ازشون بدم میاد !
.
.
.
سرپرست خانوار است دیگر
گاهی سبد کالا به او تعلق نمیگیرد !
.
.
.
ظهر تو تلویزیون دختره میگفت بابام گاواشو فروخته برا خواهرم جهاز خریده
بابام بهم گفت شانس آوردیم دختر نداریم ، وگرنه مجبور بودم بفروشمت :|
.
.
.
مورد داشتیم پسره میخواسته از ایست بازرسی حرم رد بشه بهش گیر دادن که چادرت کو ؟

 

چگونه در آسانسور کرم بریزید! (طنز لوس!!!!!!)

وقتی در اسانسور بسته میشه با صدای بلند بگین :نترسین.. نگران نباشین ..لازم نیست خونواده هاتون رو خبر کنین چند لحظه دیگه در باز میشه.
وقتی همه سوار شدید و در بسته شد بلند بگید برای سلامتیه آقای راننده صلوات
وقتی از آسانسور پیاده میشین دگمه همه طبقات رو بزنین... مخصوصا اگه یه عده هنوز تو آسانسور هستن.
به دوست خیالی تون رو جوری که انگار همراه شما هست به همه معرفی کنین و شروع کنین الکی باهاش حرف زدن.
رو به دیوار آسانسور در حالی که پشت تون به همه هست بایستین...اگه شما نفر اولی باشید که سوار شدین به احتمال زیاد بقیه هم همین کارو میکنن
یه دفه بگین : ای وای ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنین.
از همه آدرس ای- میلشون رو بپرسین و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنین.
در کیفتون رو باز کنین و انگار یکی اون تو هست یواش بگین ..هوای کافی داری؟؟؟
هر کسی که وارد میشه باهاش دست بدین و یه سلام علیک حسابی بکنین و بگین میتونه شما رو جناب تیمسار صدا کنه.
هر از چند گاهی صدای گربه در بیارین.
به یکی از مسافر ها خیره بشین بعد یه دفعه بگین ..اوه تو که یکی از اون هایی...بعد تا میتونین ازش فاصله بگیرین.
یه عروسک خیمه شب بازی دستتون بکنین و با بقیه مسافر ها از طرف اون حرف بزنین.
هر طبقه که میرسین ..صدای دینگ در بیارین..بعد به یکی از مسافر ها بگین نوبت تو هست ...خدا بیامرزتت.
یه صندلی (تا شو) با خودتون بیارین یه دوربین با خودتون بیارین و از بقیه مسافر ها عکس بگیرین.
وقتی چند نفر پشت سرتونن و می خوان سوار آسانسور بشن .. وقتی دستگیره ی درب آسانسور رو گرفتید تا باز کنید سریع دستتون رو بکشید انگار که برق گرفتتون !!فکر کنم بقیه با پله برن !!
وقتی آسانسور به هر طبقه رسید ، اعلام کنید ، مثلا بگید طبقهههههه پنجـــــــــــــــــــم
زیر لب این شعر رو باصدای آروم بخونید دارم میرم به تهرون ...دارم میرم به تهرون ....(همزمان بشکن هم بزنید) دادادا دیدام دیمدام دام .. .. بعد هرکی نگاتون کرد ساکت شید ....تا روشو برگردوند دوباره از اول !!!! l
تا سوار آسانسور شدین یه هات داگ نیم متری از تو کیفتون در بیارین شروع کنید با ولع بخورید همزمان ملچ ملوچ هم بکنید
وقتی همه داشتن پیاده میشدن بگید: مسافرین عزیز کاپیتان با شما صحبت میکنه به امید دیدار شما در پرواز های بعد..

البته اگه دیدین همون پایین تحویلتون دادن به تیمارستان از ما به دل نگیرین.



شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 08:23 ::  نويسنده : taranomkazazi       


1- با ترس بزرگ شدیم. ترس از نمره، ترس از کنکور، ترس از خراب شدن، ترس از ترسیدن، از دست دادن، نتونستن... تنها ترسی که نداشتیم ترس از خوب زندگی نکردن بوده.

2- بیشتر کسایی که عینک گرد می زنن و فکر می کنن شبیه جان لئون شدن، شبیه گربه نره می شن!

3- به اندازه تمام کیف سامسونت ها و کیف چرمی های موجود در بازار، تو این مملکت مهندس داریم.

4- این روزا سرعت تکثیر نامردا از باکتریا بیشتر شده.

5- در راستای تولید ملی، مادر اینجانب تصمیم گرفته برام زن بگیره. خاله ام وقتی فهمیده زنگ زده بهم می گه:
اول میای خواستگاری دختر خاله ات، جواب منفی می گیری
بعد هر قبرستونی خواستی می تونی بری!

6- فقط یه ایرونی می تونه
اونقدر فال حافظ بگیره تا یکیش با مشکلش جور دربیاد

7- یارو صدای تارو از دبه ترشی تشخیص نمی ده بعد میاد فیس بوک در مدح ساز استاد لطفی مقاله می نویسه!

8- رفتم بانک به کارمنده می گم
ببخشید شما صندوقدار هستین؟
می گه پ نه پ هاچ بکم! ملت اعصاب ندارنا.

9- تو اکثر خونه های ایرانی بعد بی پولی یه مشکلی هست به اسم «یه چی نداری بدی با چایی کوفت کنیم؟»

10- اونقدری که من واسه تقلب توی امتحانات برنامه ریزی و فکر می کنم، اگه واسه خوندن درسام اینقدر خلاقیت به خرج می دادم الان جزو هیات علمی دانشگاه بودم.

11- هم بنزین گرون شده هم نرخ مکالمات همراه اول. یه یارانه ثبت نام کردیما، دولت هم انقدر کینه ای؟!

12- اگه دوستام می تونستن 5 ثانیه بعد از اینکه گوشی رو قطع می کنم رو بِشنون، تا الان هیچ دوستی نداشتم.

13- فیلم هندی دیدم یارو طناب انداخت هلی کوپترو گرفت رو هوا؛ بعد هلی کوپتر می خواست بره، این نمی ذاشت.

14- خونه دوستم همه چیش هوشمنده؛ از تنظیم دمای خونه گرفته تا تنظیم نور. بعد تنها هوشمندی خونه ما اینه که لامپ دستشویی رو روشن کنی، هواکش هم روشن می شه.

15- زنگ بزنین به آرزوهاتون بگین ما دیر می رسیم، خودشون ماشین بگیرن برن، ما قراره پیاده بیاییم.

16- من اگه نون خامه ای بودم جواب هیشکیو نمی دادم!

17- غول های چراغ جادو سمت ما نمیان چون می دونن جلوی آرزوهای ملت کم میارن.

18- یه نونی هم هست به نام نون گندم که هیشکی تا حالا نخورده، همه فقط دست مردم دیدن.

19- از عجایب زن ها اینه که طبقه به طبقه مراکز خریدو دونه دونه مغازه ها رو می گردن، ولی وقتی می خوان برن خونه می گن اووه چقدر ماشین دوره!

20- دیگه داریم به جایی می رسیم که می ریم آرایشگاه بگیم موهامو قدر 10 هزار تومن بزن!

21- یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته
بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط
یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه
زنگ زدم بهش، می دونید آهنگ پیشنوازش چی بود؟
همه چی آرومه... من چقدر خوشحالم...
با اجازه تون من می رم اسید بخورم!

22- با خواهرم دعوام شد در حد جنگ ستارگان
یه چنگ انداختم تو صورتش، یهو به مامانم گفت این وحشیو از کجا آوردید؟
مامانم گفت اون پرورشگاهی که تورو آوردیم، یه باغ وحش بغلش بود دادشتو از اونجا آوردیم!
یعنی از حالت جامد به بخار تبدیلمون کرد.

23- از وقتی جمشید هاشم پور مرزهای شرق کشور رو ول کرد وضعیت این شد، هر روز درگیری، شرارت، گروگانگیری.

24- به نظر من دانشگاه باید اون روزهایی را که نرفتیم سر کلاس رو از شهریمون کم کنه.
این پولا خوردن نداره.

25- تو فیلما نشون می ده بچه هه گم می شه
مامانش 20 سال اتاقشو دست نخورده نگه می داره
من یه بار سه روز رفتم اردو
برگشتم دیدم اتاقم شده انباری!

26- اتاقم معمولا تمیزه، تا وقتی که بخوام یه لباس پیدا کنم بپوشم... برای پیدا کردن لباس انگار بمب منفجر می شه تو اتاق.

27- بابای من فقط و فقط در صورتی یه بخش خبری رو از دست میده که در حال تماشای یه بخش خبری دیگه باشه.

28- سیب زمینی سرخ کرده به آدم ثابت می کنه یه چیزی اگه واقعا خوب باشه هیچ وقت ازش خسته نمی شی.

29- پدر است دیگر...
گاهی گیر می دهد گلگیر عقب رو تو مالیدی!

30- نسلی بودیم که واسه دستشویی رفتن
اول اینترنت رو دیسکانکت می کردیم که حروم نشه.

31- به سگ ها که محبت می کنی باوفا می شن
به آدم ها که محبت می کنی هار می شن
اماااا به خر که محبت می کنی... اصلا براش فرقی نداره!
از بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار

32- ناخنگیر تنها وسیله ایه که تا حالا تحت تاثیر تکنولوژی قرار نگرفته.

33- عکس دل و جیگر سیاه می زنن رو پاکت سیگار که ما رو ترک بدن. بابا ما اگه دل و جیگرمون نسوخته بود که سمت سیگار نمی رفتیم.

34- تو کره اگه داد بزنی «کیم» 30 نفر برمی گردن، یه چیزی تو مایه های مهندس خودمونه!

35- دیروز رفتم آزمایش دادم پولش شد 350 تومن. بابام گفت حالا اگه چیزیت نباشه من میدونم و تو!

36- نمی دونم کی گلابی رو فحش کرد و هلو رو تعریف؟

37- قدیما آیفون معمولی بود، ملت زنگ می زدن می گفتیم کیه؟ می گفتن منم. حالا آیفونا تصویری شده، می پرسی کیه؟ طرف ژست می گیره زل می زنه به دوردست ها



   
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران