درباره وبلاگ

به وبلاگ ترنم کزازی خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
ترنم کزازی
شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 08:23 ::  نويسنده : taranomkazazi       


1- با ترس بزرگ شدیم. ترس از نمره، ترس از کنکور، ترس از خراب شدن، ترس از ترسیدن، از دست دادن، نتونستن... تنها ترسی که نداشتیم ترس از خوب زندگی نکردن بوده.

2- بیشتر کسایی که عینک گرد می زنن و فکر می کنن شبیه جان لئون شدن، شبیه گربه نره می شن!

3- به اندازه تمام کیف سامسونت ها و کیف چرمی های موجود در بازار، تو این مملکت مهندس داریم.

4- این روزا سرعت تکثیر نامردا از باکتریا بیشتر شده.

5- در راستای تولید ملی، مادر اینجانب تصمیم گرفته برام زن بگیره. خاله ام وقتی فهمیده زنگ زده بهم می گه:
اول میای خواستگاری دختر خاله ات، جواب منفی می گیری
بعد هر قبرستونی خواستی می تونی بری!

6- فقط یه ایرونی می تونه
اونقدر فال حافظ بگیره تا یکیش با مشکلش جور دربیاد

7- یارو صدای تارو از دبه ترشی تشخیص نمی ده بعد میاد فیس بوک در مدح ساز استاد لطفی مقاله می نویسه!

8- رفتم بانک به کارمنده می گم
ببخشید شما صندوقدار هستین؟
می گه پ نه پ هاچ بکم! ملت اعصاب ندارنا.

9- تو اکثر خونه های ایرانی بعد بی پولی یه مشکلی هست به اسم «یه چی نداری بدی با چایی کوفت کنیم؟»

10- اونقدری که من واسه تقلب توی امتحانات برنامه ریزی و فکر می کنم، اگه واسه خوندن درسام اینقدر خلاقیت به خرج می دادم الان جزو هیات علمی دانشگاه بودم.

11- هم بنزین گرون شده هم نرخ مکالمات همراه اول. یه یارانه ثبت نام کردیما، دولت هم انقدر کینه ای؟!

12- اگه دوستام می تونستن 5 ثانیه بعد از اینکه گوشی رو قطع می کنم رو بِشنون، تا الان هیچ دوستی نداشتم.

13- فیلم هندی دیدم یارو طناب انداخت هلی کوپترو گرفت رو هوا؛ بعد هلی کوپتر می خواست بره، این نمی ذاشت.

14- خونه دوستم همه چیش هوشمنده؛ از تنظیم دمای خونه گرفته تا تنظیم نور. بعد تنها هوشمندی خونه ما اینه که لامپ دستشویی رو روشن کنی، هواکش هم روشن می شه.

15- زنگ بزنین به آرزوهاتون بگین ما دیر می رسیم، خودشون ماشین بگیرن برن، ما قراره پیاده بیاییم.

16- من اگه نون خامه ای بودم جواب هیشکیو نمی دادم!

17- غول های چراغ جادو سمت ما نمیان چون می دونن جلوی آرزوهای ملت کم میارن.

18- یه نونی هم هست به نام نون گندم که هیشکی تا حالا نخورده، همه فقط دست مردم دیدن.

19- از عجایب زن ها اینه که طبقه به طبقه مراکز خریدو دونه دونه مغازه ها رو می گردن، ولی وقتی می خوان برن خونه می گن اووه چقدر ماشین دوره!

20- دیگه داریم به جایی می رسیم که می ریم آرایشگاه بگیم موهامو قدر 10 هزار تومن بزن!

21- یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته
بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط
یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه
زنگ زدم بهش، می دونید آهنگ پیشنوازش چی بود؟
همه چی آرومه... من چقدر خوشحالم...
با اجازه تون من می رم اسید بخورم!

22- با خواهرم دعوام شد در حد جنگ ستارگان
یه چنگ انداختم تو صورتش، یهو به مامانم گفت این وحشیو از کجا آوردید؟
مامانم گفت اون پرورشگاهی که تورو آوردیم، یه باغ وحش بغلش بود دادشتو از اونجا آوردیم!
یعنی از حالت جامد به بخار تبدیلمون کرد.

23- از وقتی جمشید هاشم پور مرزهای شرق کشور رو ول کرد وضعیت این شد، هر روز درگیری، شرارت، گروگانگیری.

24- به نظر من دانشگاه باید اون روزهایی را که نرفتیم سر کلاس رو از شهریمون کم کنه.
این پولا خوردن نداره.

25- تو فیلما نشون می ده بچه هه گم می شه
مامانش 20 سال اتاقشو دست نخورده نگه می داره
من یه بار سه روز رفتم اردو
برگشتم دیدم اتاقم شده انباری!

26- اتاقم معمولا تمیزه، تا وقتی که بخوام یه لباس پیدا کنم بپوشم... برای پیدا کردن لباس انگار بمب منفجر می شه تو اتاق.

27- بابای من فقط و فقط در صورتی یه بخش خبری رو از دست میده که در حال تماشای یه بخش خبری دیگه باشه.

28- سیب زمینی سرخ کرده به آدم ثابت می کنه یه چیزی اگه واقعا خوب باشه هیچ وقت ازش خسته نمی شی.

29- پدر است دیگر...
گاهی گیر می دهد گلگیر عقب رو تو مالیدی!

30- نسلی بودیم که واسه دستشویی رفتن
اول اینترنت رو دیسکانکت می کردیم که حروم نشه.

31- به سگ ها که محبت می کنی باوفا می شن
به آدم ها که محبت می کنی هار می شن
اماااا به خر که محبت می کنی... اصلا براش فرقی نداره!
از بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار

32- ناخنگیر تنها وسیله ایه که تا حالا تحت تاثیر تکنولوژی قرار نگرفته.

33- عکس دل و جیگر سیاه می زنن رو پاکت سیگار که ما رو ترک بدن. بابا ما اگه دل و جیگرمون نسوخته بود که سمت سیگار نمی رفتیم.

34- تو کره اگه داد بزنی «کیم» 30 نفر برمی گردن، یه چیزی تو مایه های مهندس خودمونه!

35- دیروز رفتم آزمایش دادم پولش شد 350 تومن. بابام گفت حالا اگه چیزیت نباشه من میدونم و تو!

36- نمی دونم کی گلابی رو فحش کرد و هلو رو تعریف؟

37- قدیما آیفون معمولی بود، ملت زنگ می زدن می گفتیم کیه؟ می گفتن منم. حالا آیفونا تصویری شده، می پرسی کیه؟ طرف ژست می گیره زل می زنه به دوردست ها



چهارشنبه 27 فروردین 1393 :: 12:57 ::  نويسنده : taranomkazazi       
آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داریوش سوم آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی آتوسا : قدرت و توانمندی - دختر کورش وزن داریوش اول آفر : آتش - ماه نهم سال شمسی آفره دخت : دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمده است . آذرنوش‌: شیرین و دل انگیز آذین : زیور، طاق نصرة‌، تزئین ، آریش آراه : نام فرشته موکل روز بیست و یکم ازماه پنجم درآئین زردشت آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، امید آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانیان - پهلوان کمانگیر یرانی در لشگرمنوچهر آرتین: عاقل و زیرک,نام پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی آرتام:والی فریگه در زمان کوروش هخامنشی آرتمن:نام برادر بزرگ تر خشایار شاه پسر داریوش شاه آرشام : بسیار قوی - پدر بزرگ داریوش بزرگ هخامنشی آرمان : آرزو - خواهش - امید آرمین : آرام گرفتن - پسر کیقباد پادشاه پیشدادی آرمیتا: آرامش یافته ، کلمه ی زردشتی است آریا فر: دارنده شکوه آریائی آریا : آزاده نجیب - یکی از پادشاهان ماد - مهمترین نژاد هند و اروپائی آریا مهر : دارنده مهر یران - از سرداران داریوش سوم آرین : سفید پوست آریائی آزاده : دلیر و بی باک ، رها آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق آزرمدخت : یکی از ملکه هی ساسانی آزیتا : آزاده آناهیتا : الهه آب آونگ : شبنم - نام کردی آهو: شاهد ، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار یدا : شاد، ماه - نام تذکمنب اتسز : لاغر و استخوانی - از پادشاهان خوارزم اختر : ستاره ، علم ، درفش ارد : خیر وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی ارد شیر : شیر زیبا - اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان اردوان : نام پادشاهان معروف اشکانی ارژن : درختی با چوب بسیار سخت و محکم - نام کردی ارژنگ : آریش - کتاب مانی نقاش - دیوی که رستم در هفتخوان اورا کشت ارسلان : شیر، دلیر و شجاع - نام پادشاه سلجوقی ارغوان : نام درختی با گل و شکوفه هی سرخ رنگ ارمغان : هدیه ، تحقه ، سوغات ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشید شاه پیشدادی اروانه : نام گلی کوهی است - نامی کردی استر : ستاره - بردارزاده مردخی وزن خشیارشاه اسفندیار : پاک آفریده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد اشکان : منسوب به اشک - بنیانگذار سلطنت پارتها اشکبوس : پهلوان کوشانی که به کمک افراسیاب آمد، اما به دست رستم کشته شد افسانه : داستان ، سرگذشت ، حکیت گذشتگان افسون : سحر و جادو ، حیله و تزویر افشین : با همت . امید : انتظار ، آرزو انوش (‌ آنوشا ) : استوار و جاوید - دخترمهرداد ششم انوشروان : دارنده لوح جاویدان - لفب خسرو اول پادشاه ساسانی اورنگ : عقل و کیاست ، تخت پادشاهی اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز اوستا : نام کتاب آسمانی زردشت اهورا : صاحب ، فرمانروی دانا یاز : بزرگ و پینده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوی یران : محل زندگی آریائیها یراندخت : دختر یران یرج : یاری دهنده آریائیها - پسرفریدون ، پادشاه و پهلوان یرانی یزدیار : کشی که خداوند یار اوست بابک : پدر کوچک ، جد اردشیر ، پسر ساسان باپوک : کولاک ، نامی کردی باربد : پرده دار ، موسیقی دان و نوازنده دربار خسرو پرویز بارمان : لیق - نام سردار افراسیاب بامداد : پگاه ، سپیده دم - نام پدر مزدک بامشاد : کسی که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانیان بانو : خانم ، ملکه ، لقب آناهیتا الهه نگهبان آب بختیار : خوشبخت ، خوش اقبال - استاد رودکی در موسیقی برانوش : مهندس رومی که پل شوشتر را در زمان شاپور ساسانی بردیا : پسر کورش و برادر کمبوجیه برزو : بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان برزویه : طبیب مشهور انوشیروان و مترجم کلیله ودمنه از هندی به پهلوی برزین : بلند و تنومند - ازپهلوانان یران - نام پسر گرشاسب برمک : از وزیران ساسانی - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ بزرگمهر : خورشید بزرگ - نام وزیر دانشمند انوشروان ساسانی بنفشه : گلی رنگارنگ و زینتی با عمر نسبتا طولانی بوژان : رشد کرده - نامی کردی بویان : خوشبو - مامی کردی بهار : شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسی بهارک : بهار کوچولو بهاره : بهاری بهتاش : خوب ومانند بهداد : نیک آفریده شده بهرام : پیروز ، یزد پیروزی درآئین زردشت ، لقب برخی از پادشاهان ساسانی بهدیس : خوش رنگ ، خوشگل بهرخ : زیبا چهره ، قشنگ بهرنگ : خوش رنگ بهروز : خوشبخت ، نیکبخت بهزاد : نیک نژاد - مینیاتوریست مشهور صفویان - نام اسب سیاوش بهشاد : خوشحال وشاد بهمن : نیک اندیش - برف انبوه که از کوه فرو ریزد - جانشین اسفندیار بهناز : خوش ناز‌، باناز ، طناز بهنام : نیک نام بهنود : سلامت ، عافیت بهنوش : کسی که نیک مینوشد بیتا : بی همتا ، بی مانند بیژن : ترانه خوان ، جنگجو - پسر گیو و دلداده منیژه پارسا : پاکدامن ، زاهد پاکان : پاکها - نامی کردی پاکتن : نیکو چهر پاکیزه تن پاکدخت : دختر پاک پانته آ : همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هدیه کردند امانپذیرفت پدرام : آراسته ، نیکو ، شاد پرتو : روشن ، تابش پرشنگ : تابش ، آتشپاره پرتو : روشن ، تابش ، فروغ پرستو : پرنده مهاجر پرویز : پیروز - لقب خسرو دوم ، پادشاه ساسانی پردیس : بهشت ، باغ و بستان پرهام : ازاشخاص بسیار ثروتمند در زمان بهرام گور پژمان : افسرده ، غمگین پژوا : بیم و هراس پرنیا : پارچه حریر پشنگ : میله آهنی - نام پدرافراسیاب پروانه : حشره ی زیبا که خود را به شعله می زند پروین : ثریا ، ستارگان کوچک نزدیک به هم پری : فرشته ، جن ، همزاد پریچهر : زیبا روی - نام زن جمشید شاه پریدخت : دختر پری ، همسر سام نریمان و مادر زال پریسا : همچون پری پرناز: پری ناز دار پریوش : پری روی ، فرشته روی پریا : کبوتر بال شکسته ی که به دنبال آشیانه می گردد. پوپک : هدهد پوران : جانشین ، یادگار پوراندخت : نام دختر خسروپرویز پوریا : پهلوان محمد خوارزمی ملقب به پوریی ولی پولاد : آهن سخت و کوبیده ، نام پهلوان یرانی زمان کیقباد پویا : رونده و دونده - نامی کردی پونه : گیاهی خوش عطر و بو که در کنار جویها می روید. پیام : الهام ، وحی ، پیغام پیروز: کامیاب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی پیمان : عهد ، قول وقرار - عنوان اسامی مردان در فارسی دری تابان : تابنده ، منور تاباندخت : دختر تابناک تاجی : تاجدار ، نام و عنوانی در فارسی دری تارا : ستاره تاویار : آتشبان - نامی کردی ترانه : زیبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه تناز : نازنین ، با ناز و کرشمه - نامی کردی توران : نام دختر خسروپرویز - سرزمین تور توراندخت : دختری از توران تورج : دلاور ، یکی از سه پسر فریدون شاه تورتک : خروس صحریی ، قرقاول توفان : باد سخت توژال : برف اندک - نامی کردی تیر داد : داده تیر ، اشک دوم پادشاه اشکانی تینا : گل ، نامی کردی تینو : تشنه ، نامی کردی جابان : سردار یرانی یزدگرد جامین : اسم یکی از قهرمانان یران زمین ، نامی کردی جاوید : پیدار ، همیشگی جریره :‌ نام دختر پیران ویسه که همسر سیاوش شد. جمشید : پسر طهمورث چهارمین پادشاه پیشدادی جوان : برنا ، دلیر ، شاداب جویا : جوینده - پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد. جهان : دنیا ، عالم ، گیتی ، کیهان جهانبخت : شانس و اقبال جهان جهانبخش : بخشنده جهان جهاندار : نگهبان جهان جهانگیر : فاتح جهان - نام پسر رستم جهان بانو : بانوی جهان ، ملکه جهان جهاندخت : دختر گیتی جهان ناز : میه فخر عالم جیران : آهو ، نامی ترکی چابک : زرنگ ، چالاک چالاک : سریع و زبردست چاوش : پیشرو و پیش قراول کاروان چترا : دوازدهمین پادشاه سلسله ماد چوبین : کنیه و لقب بهرام چوبین سردار انوشیروان چهرزاد : نام دختر بهمن است که سی سال پادشاهی کرد خاوردخت : دختر مشرق زمین خداداد : خدا داده خدیار : دوست خدا - فرمانروی بخارا بوده است خرم : شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است خرمدخت : دختر شاد و خندان خسرو : مشهور ، نیک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساسانی خشیار : قهرمان ، نیرومند - نام پسر داریوش کبیر هخامنشی خورشید : درخشنده آفتاب - معشوقه جمشید درداستان جمشید و خورشید دادمهر : زاده آتش ، نام استاندار پارسی طبرستان دارا : مالدار، ثروتمند ، از نامهی خداوند داراب : نام پسر بهمن پادشاه کیانی داریا : دارنده ، ازنامهیی که در اوستا آمده است داریوش : نگهبان نیکی - فرزند ویشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشی دانوش : از اسمهائی که در کتاب وامق و عذرا آمده است داور‌:‌ حاکم عادل ، قاضی دیان : ماما ، نامی کردی دریا : بحر ، نام فرزند علاالدین عماد شاه دل آرا : محبوب و معشوق دل آویز : دلچسب ، دلکش ، آویزه دل دلارام : میه آرامش دل / معشوقه بهرام گور دل انگیز : گوارا ، مطلوب دلبر : برنده دل ، یار و معشوق دلبند : عزیز و گرامی دلربا : ربینده دل ، محبوب دلشاد : شادمان و خوشحال دلکش : جذب کننده دل ، دلربا ، دلپذیر دلناز : آنکه قلب و دلش ناز است دلنواز : مهربان ، مشفق دورشاسب : نام جد پنجم گرشاسب ، دور از اسب پادشاه دنیا : عالم و گیتی دیااکو: اولین پادشاه مادها در قرن هفتم پیش از میلاد دیانوش : دزد دریائی در داستان وامق و عذرا دیبا : پارجه ابریشمی رنگی ، روی زیبا دیبا دخت : دختر زیبا ، دختری همچون پرنیان رابو : نام گلی بهاری - نامی کردی است رابین : مشاور ، متعمد - نامی کردی است رادبانو : بانوی بخشنده و جوانمرد رادمان ( رادمن ) : نام سپهسالار خسرو پرویز ساسانی رازبان : راز دار - عنوان مردان بزرگ در پارسی دری راژانه : رازیانه - نامی کردی بری دختران راسا : هموارو صاف - نامی کردی رامتین : آرامش تن - موسیقی دان عهد ساسانیان رامش : فراغت ، آسودگی ، راحتی ، نام هیربد زردشتی رامشگر : خواننده و نوازنده ، خنیاگر رامونا : نگهبان عاقل رامیار : چوپان و گوسفند چران رامیلا : خدی بزرگ ، نامی آشوری است رامین : معشوقه ویس ، نام یکی از سرداران یران راویار : شکارچی - نامی کردی رژینا : مانند روز - نامی کردی رخپاک : داری چهره پاک رخسار : چهره ، سیما رخشانه : منسوب به رخش رخشنده : تابان ، کنیه از خورشید است رزمیار : رزمنده ، مبارز رستم : تنومند و قوی اندام ، جهان پهلوان یرانی و قهرمان بزرگ شاهنامه رکسانا : نورانی ، روشن روبینا : یاقوت سرخ رودابه : فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه ی در غرب یران روزبه : خوشبخت : بهروز، از موبدان بهرام گور ساسانی روشنک : مشعل دار ، همچنین نام دارویی گیاهی است روناک : روشن رهام : نام پسر گودرز رهی : راهی شده ، روان ، مسافر ریبار : رهگذر ، نامی کردی راسپینا : پائیز ، لغت زند و پازند زادبخت : خوشبخت ، خوش اقبال زاد به : بهزاد ، نیک زاده شده زاد چهر : داری نژاد پاک و اصیل زاد فر : زاده روشنی زال : فرزند سپید موی سام نریمان و پدر رستم قهرمان ملی یرانیان زادماسب : برادر شاپور ساسانی ، نام یکی از قضات ساسانی زاوا : داماد ، نامی کردی زردشت : صاحب شتر زرد و زرین ، پیامبر یران باستان زرنگار : طلا کوب ، زرین زری : طلائی ، زربفت زرین : طلائی رنگ ، منصوب به زر زرینه : آنچه منسوب به زر است زمانه : روزگار ، دهر زونا : گیاهی با گل کبود رنگ ، نامی کردی زیبا : خوشگل ، قشنگ ، خوب ونیکو زیبار : قبیله ی از کردها ، نامی کردی زیما : زمین ، لغت اوستائی زینو : زنده ، پابرجا - نامی کردی ژاله : شبنم ، قطره ژالان : گلهی داری قطره و شبنم - نامی کردی ژیار : زندگی ، زندگی شهری - نامی کردی ژینا : زندگی و حیات - نامی کردی ژیوار : زندگی سارا : صحرا ، کوه و دشت - نامی کردی سارک : سار کوچک ، پرنده ی سیاه رنگ وبزرگتر از گنجشک سارنگ : نام سازی شبیه به کمانچه ساره : بامداد ، فردا - نامی کردی ساسان : سوال کننده ، رئیس معبد آناهید استخر که خاندان ساسانیان به او منسوبند ساغر : پیاله شرابخوری ، جام سام : سیه چرده - جهان پهلوان یرانی وجد رستم سامان : ترتیب ، نظام ، زندگی سانا : سهل و آسان ساناز : کمیاب ، نادر، نام گلی است سانیار : حامی و یار و پشتیبان - نامی کردی ساویز : خوش اخلاق ، مهربان - نامی کردی ساهی : آسمان صاف - نامی کردی سینا : خاندانی از موبدان زردشتی ، سیمرغ سیه : منطقه تاریک پشت هر جسم ، حمیت سپنتا : مقدس ، محترپ سپند : اسفند سپهر : آسمان ، نام فرزند کیخسرو سپهرداد : بخشیده اسمان - داماد داریوش هخامنشی سپیدار : درخت سفید سپید بانو : بانوی سفید و درخشان سپیده : سحرگاه ، سپیدی چشم ستاره : کرات آسمانی که در شب می درخشند ستی : دختر ، سیتا سرافراز : سربلند ، متکبر سرور : رئیس ، پیشوا سروش : شنیدن و فرمانبرداری - فرشته مظهر اطاعت سرور : شادمانی ، خوشحالی سوبا : شناگر ، فردا سوبار : اسب سوار - لغت زند و پازند سنبله : یک خوشه گندم سودابه : دختر زا - سود ده سوری : سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم سورن : خانواده ی در دوره اشکانیان که قدرتمند بودند سورنا : سردار دلیر و خردمند پارتی سوزان : سوزنده ، ملتهب سوزه : سبزه ، نامی کردی سوسن : گلی به رنگهی سفید، کبود ، زرد و حنیی سومار : نام قبیله ی از کردها سولان : نام گلی است ، نامی کردی سولماز : زنی که پیرو پژمرده نمی شود سوگند : شاهد گرفتن خدا یا بزرگی را گویند سهراب : سرخ روی ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانیان بود سهره : پرنده ی خوش آواز، با پرهی سبز و زرد سهند : کوه آتشفشان قدیمی در آذربیجان سیامک : مجرد - نام پسر کیومرث سیاوش : دارنده اسب سیاه ، فرزند کیکاووس که ناجوانمردانه و بی گناه به قتل رسید سیبوبه ‌: مانند سیب ، دانشمند شهیر یرانی ، منصف الکتاب سیما : چهره ، رخ سیمدخت : دختر نقره ی و سفید سینا : مرد دانشمند ، نام پدر شیخ ابوعلی سینا سیمین : نقره ی ، سفید ، روشن سیمین دخت : دختر نقره ی و سفید شاپرک : پروانه شادی : شادمانی ، خوشحالی ، شور شادان : شادمان شادمهر : مهربان ، با محبت شاران : گردنبند درست شده از بادام - نامی کردی شاهپور : پسر شاه ، شاهزاده - نام چند تن از شاهان ساسانی شاهدخت : دختر شاه ، شاهزاده خانم شاهرخ : شاه منظر ، کسی که رخساری همچون شاه دارد شاهین : پرنده ی شکاری شاهیندخت : دخت شاهین شیسته : سزاوار ، لیق شباهنگ : بلبل ، ستاره کاروان کش شب بو : نام گلی است که شب هنگام باز می شود شبدیز: سیه فام ، سیه چرده ، نام اسب خسروپرویز شبنم : رطوبتی که شب هنگام روی گلها می نشیند شراره : گرمی سوزان ، عشق فراوان ، نامی کردی شرمین : شرمسار ، خجل شروین : یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی شکوفه : گل درختان میوه دار ، شکفته شکفته : خندان ، بشاش شمشاد : درختی زینتی و تقریبا همیشه سبزکه دستمیه بسیاری از شاعران است شمین : خوشبو، خوش عطر شوان : شبان ، چوپان - نامی کردی شمیلا : از نامهی ارمنی یرانی به معنی بانوی بزرگوار شورانگیز : فتنه انگیز ،‌ یجاد کننده شور و شوق شوری : خوش قیافه ، قد بلند- نامی کردی شهاب : شعله آتش ، سنگ آسمانی ، ستاره دنباله دار شهبار : درخورشاه ، لیق شاه شهباز : باز سفید رنگ ، شاه باز شهبال : پر بزرگ پرندگان شهپر: پرشاهانه شهداد : داده و بخشیده شاه شهرآرا: آنکه به زیبیی میه آریش شهراست ، آریش دهنده شهر شهرام : رام و مطیع شاه شهربانو : بانوی شهر ، ملکه شهرزاد : شهرزاده ، بومی - نقال قصه هی هزار و یک شب شهرناز : خواهر جمشید و همسر ضحاک ماردوش شهرنوش : شیرینی شهر شهره : مشهور و نامی شهریار : پادشاه ، یارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب شهرزاد : شاهزاده ، فرزند شاه شهلا : زن سیه چشم شهنواز : نوازش شده شاه شهین : منسوب به شاه شیبا : نسیم شبانه - نامی کردی شیدا : آشفته و عاشق شیده : ‌خورشید ، درخشان شیردل : پهلوان و دلاور شیرزاد : شیر بچه ، همچون شیر شیرنگ : به رنگ شیر ، مانند شیر شیرو : پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فریدون شیرین دخت : دختر شیرین شیما : دخترانه ، نامی کردی شینا : قدرتمند ، توانا - نامی کردی شیرین : مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرویز شیوا : شیرین بیان ، خوش زبان ، یزد بزرگ هندیان باستان طوس : فرزند نوذر پهلوان یرانی شاهنامه طوطی : پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخی زنان در فارسی دری است . طهماسب : داری اسب قوی - نام پسر منوچهر طهمورث : روباه تیزرو و قوی ، پادشاه پیشدادیان و پدر جمشید غوغا : آشوب ، هیاهو غنچه : گل نشکفته ، کنیه از دهان معشوق فتانه : از نامهی کردی بری دختران فدا : قربانی ، نامی کردی فراز : بلندی و شکوه فرامرز : شکوه مرزداری - نام پسر رستم دستان فرانک : سیاه گوش ، نام مادر فریدون ، نام همسر بهرام گور ساسانی فراهان : محل شکوه و جلال فربد : مناعت ، بزرگی فربغ : شکوه خداوند فرجاد : دانشمند و فاضل فرخ : تابان و زیبا - نام یکی از امیران سیستان در عهد سلجوقیان فرخ پی : نیک پی و نیک قدم فرخ داد : مبارک آفریده شده فرخ رو : داری صورت زیبا فرخ زاد : مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانیان است فرخ لقا : دری چهره زیبا ، خوشگل فرخ مهر : زیبا چون خورشید فرداد : داده شکوه وزیبائی فردیس : بهشت ، بوستان فرین : یگانه ، شکوه دین ، مخفف فروردین ماه اول بهار فرزاد : زاده فرو شکوه فرزام : شیسته و لیق - نامی کردی فرزان : عاقل ، حکیم ، دانشمند فرزانه : دانشمند ، عاقل و عالم فرزین : عالم ، وزیر دربار فرشاد : شا دمان ، مسرور ، خوشحال فرشته : فرستاده الهی و آسمانی فرشید : درخشانتر ، نام برادر پیران ویسه فرمان : دستور ، حکم فرناز : داری ناز فراوان فرنگیس ( فری گیس ) : نام دختر افراسیاب و همسر دوم سیاوش فرنود : دلیل و برهان فرنوش : شکوه ، نام پادشاه باستانی ماد فرنیا : نامی بری پسران فروتن : افتاده حال ، متواضع فرود : پائین - نام پسر سیاوش ، نام پسر کیخسرو نام پسر خسرو پرویزو شیرین فروز : روشنائی ، روشنی فروزان : تابان ، درخشان فروزش : روشنی ، تابناک فروزنده : درخشان ، درخشنده فروغ : روشنائی ، تابش فرهاد : عاشق افسانه ی شیرین فرهنگ : شکوه ، ادب ، تربیت فرهود : صداقت و راستی در دین فربار : همراه خوب و شیسته فریبا : زیبا و فریبنده فرید : بی همتا، نامی کردی فریدخت : دختر بی همت فریدون : داری شکوهی ینچنین ، پادشاه پیشداری که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد فریمان : فر و شکوه یمان فریناز : عشوه گر ، پریناز فرینوش : شکوه شیرین فریوش : زنگ ، همان پریوش هم هست فیروز : پیروز و مظفر فیروزه : سنگی گرانبها با رنگ فیروزه ی قابوس : معرب کاووس است قباد : سرور گرامی ، شاه محبوب ، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی قدسی : بهشتی ، روحانی کابان : کدبانو ، نامی کردی بری دختران کابوک : کبوتر ، نامی کردی بری دختران کارا : فعال و کوشا کارو : از نامهی ارمنی یرانی به معنی نوید دهنده کاراکو : نام یکی از سرداران ماد کامبخت : کسی که بخت به کام اوست کامبخش : آرزو دهنده ، مراد بخش کامبیز : صورت فرانسوی (( کمبوجیه )) پسر کورش است کامجو : کامجوینده کامدین : یکی از دانیان دین زردشت کامران : سعادتمند و خوشبخت کامراوا : به مقصود و مراد رسیدن کامک : آرزو و خواهش کوچک کامنوش : کامروا ، خوشبخت کامیار : کامروا و پیروز کانیار : معدن شانس ، نامی کردی کاووس : پادشاه توانا - از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد کاوه : آهنگر معروف یران باستان که علیه ضحاک قیام کرد کتیون : جهان بانو ، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار کرشمه : ناز و غمزه کسری : معرب خسرو است کلاله : موی پیچیده ، دختری با موهی مجعد کمبوجیه : نام پسر کورش کمبوجیه است کوشا : کوشنده ، ساعی کهبد : خداوند کوه ، عابد کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب کهزاد : زاده کوه ، کسی که در کوه زائیده شده است کیارش : شهریار بزرگ کیان : پادشاه ، امیران کیانا : فرستاده ، نامی کردی کیانچهر : داری چهره پادشاهان کیاندخت : شاهدخت ، دختر شاه کیانوش : بسیار شیرین ، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه کیاوش : بزرگوار - نام پدر کیقباد کیخسرو : پادشاه نیکنام ، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان کیقباد : پادشاه محبوب - پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان کیکاووس : سیاه چرده ، سبزه ، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش کیوان : سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است . کیوان دخت : دختر سیاره کیوان کیومرث : نخستین انسان ، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه کیهان : جهان و گیتی کیاندخت : دختر گیتی کیهانه : جهان کوچک گرد آفرید : پهلوان زاده شده گردان : پهلوانان ، یلان گرشا : به ر ویت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است گرشاسب : صاحب اسب لاغر ، پهلوان یرانی و جد رستم گرشین : شعله آبی ، نامی کردی بری دختران گرگین : منسوب به گرگ ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو گزل : زیبا ، نامی ترکمنی است گشتاسب : صاحب اسب رمنده ، پدر داریوش هخامنشی گشسب : دارنده اسب نر گشسب بانو : دختر رستم و زن گیو گل : گیاهان رنگی کوچک که دستمیه شاعرانند گل آذین : حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ها گل آرا‌ :‌ آرینده گل گلاره : تخم چشم ، نامی کردی گل افروز : فروزنده گل گلاله : دسته گل گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است گلاویز : گیاهی بری زینت گل گلباد : داری بوی گل گلبار : پرگل ، گل افشان گلبام : گلبانگ گلبان : نگهدارنده گل گلبانو : بانوی چون گل گلبرگ : هر یک از برگهی یک گل ، مثل برگ گل گلبو : معطر ، خوشبو گلبهار : مثل گل بهاری گلبیز : گل افشان گلپاره : تکه گل ، پاره ی از گل گلپر : برگ گل ، پر گل گلپری : پری همچون گل گلپوش : پرازگل ، پوشیده از گل گل پونه : کسی که چهره اش به لطافت گل است گلچین : باغبان ، عاشق گل ، کسی که گل می چیند . گلدخت : دختر گل گلدیس : به رنگ گل ، مانند گل گلربا : ربینده گل گلرخ : بسیار زیبا همچون گل گلرنگ : به رنگ گل ، شرابی رنگ گلرو : زیبا و سرخ رو گلشن : گلزار و گلستان گلریز : ریزنده گل گلزاد : زائیده گل گلزار : گلستان ، جی پرگل گلسا : مثل گل گلشید : درخشان چون گل گلنار : گل انار ، شکوفه انار گلناز : کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است گلنسا : گل بانو ، خانم گل گلنواز : نوازش شده گل گلنوش : شیرین مثل گل گلی : مانند گل ، قرمز رنگ گودرز : از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی گوماتو : انقلابی زمان مادها که بری براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد گهر چهر : آنکه چهره اش همچون گوهر است گوهر ناز : کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست گیتی : دنیا ، جهان ، عالم گیسو : موی بلند زنان گیلدا : طلا گیو : پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن لادن : گلی به رنگهی زرد و نارنجی لاله : گلی که رنگهی گوناگون دارد و معروفترین آن لاله سرخ و صحرائی است لاله رخ : کسی که روی همچون لاله دارد لاله دخت : دختر لاله لبخند : تبسم لقاء : چهره ، سیما لومانا : نام محلی در کردستان ، نامی کردی بری دختران لهراسب : داری اسب تندرو ، از پادشاهی کیانی و پدر گشتاسب مارال : آهو ، نامی ترکی ماری : کبک ماده ، نامی کردی مازیار : اورا مزدیار - پسر قارون فرمانروی طبرستان ماکان : نام پسر یکی از سران دیالمه مامک : مادر کوچک و مهربان مانا : نام خداوند بزرگ و نام یکی از دولتهی ماد ، نامی کردی ماندانا : دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشی مانوش : کوهی که منوچهردربالی آن متولد شده است مانی : پیامبر یرانی در زمان شاپور ساسانی مانیا : خسته شده ، نامی کردی ماهان : منسوب به ماه ماهاندخت : دختر ماهان ماه برزین : یکی از بزرگان دولت ساسانیان ماه جهان : زیبی جهان ماهچهر : زیبا رو ، قشنگ ماهدخت : دختر ماه ماهور : تابناک - نامی کردی ماهرخ : آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد ماهزاد : زاده ماه مردآویز: جنگنده و دلاور مرداس : مرد آسمانی - نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و بدست پسرش کشته شد مرزبان : مرزدار - مرزبان بن رستم نویسنده کتاب مرزبان نامه مرمر : ازسنگهی آهکی که صیقلی و جلا پذیر است ، سنگ مرمر مزدک : خردمند کوچک - مردی که در زمان ساسانیان ادعی پیغمبری کرد اما کشته شد مژده : نوید ، بشارت مژگان : مژه ها مستان : شادان ، شادمان مستانه : خوشحال ، مانند مست مشکاندخت : دختر خوشبو مشکناز : مشک ناز دار مشکین دخت : دختر مشک آلود و معطر منیژه : پاک و سفید روی - نام دختر افراسیاب منوچهر : کسی که چهره بهشتی دارد - از پادشاهان پیشدادی مهبانو : بانوی بزرگ ، بانوی همچون ماه مهبد : یکی از وزیران انوشیروان ساسانی مه داد : از فرماندهان نظامی پارسیان ویکی از نامهی دوران هخامنشی مهتاب : ماه تابان ، ماه تابناک مهدیس : ماهرو ، زیبا ، خوشگل مه جبین : انکه پیشانیش مانند ماه درخشان است مه دخت : ماه دخت ، دختر ماه مهر آذر : یکی از موبدان پارس در زمان انوشیروان - خورشید آذر مهر آرا : آریش دهنده مهر مهر آسا : همچون خورشید زیبا روی مهر آفاق : خورشید افقها مهر افرین : عشق آفرین ، آفریننده عشق مهرآب : کسی که فروغ خورشید دارد - نام جد مادری رستم مهرداد : بخشنده ماه مهر افزون : بالا برنده عشق و محبت مهرام : رام شده ماه مهران : منسوب به مهر است و یکی از خاندانهی عصر ساسانی مهراندخت : دختر مهر و محبت مهراندیش : داری اندیشه با مهر و محبت مهرانفر : شکوه مهرانگیز : یجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپویا : پوینده مهر مهرداد : داده خورشید- خورشید عدالت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی - خزانه دار بزرگ کوروش بزرگ مهر دخت : دختر آفتاب مهرزاده ‌: زاده خورشید ، زیبا روی مهرناز : ناز خورشید مهرنوش : خورشید جاویدان - یکی از پسران اسفندیار که بدست فرامرز کشته شد مهرنکار : آریش دهنده خورشید ، مهر آرا- نام یزدگرد مهرنیا : ازنژاد مهر مهروز : آنکه روزی چون خورشید دارد مهری : منسوب به مهر ، منسوب به خورشید مهریار : دوست خورشید مهسا : مانند ماه زیبا روی مهستی : ماه هستی ، ماه روزگار ، گرانبهاترین مه سیما: آنکه صورتی چون ماه دارد مهشاد : ماه شادمان مهشید : پرتوماه مهنام : آنکه نامش چون ماه است مهناز : نازماه مهنوش : ماه همیشگی مهوش :‌ مانند ماه مهیار : یار ماه ، نام پسر داریوش سوم هخامنشی مهین : ماه زیبا رو مهین دخت : دختر بزرگ میترا : دوستی و محبت و مهر میخک : گلی زیبا به رنگهی قرمز، سفید ، صورتی وزرد مینا : گلی کوچک و زینتی ، گردنبند مینا دخت : دختر مینا مینو : بهشت ، جنت مینودخت : دختر بهشت ، دختر پاک مینو فر : داری شکوه بهشتی نادر : کمیاب ، بی همتا - نادر شاه افشار سر سلسله افشاریه دریران ناز آفرین : معشوقی که ناز فراوان می کند نازبانو : بانوی ناز دار نازپرور : پرورش یافته در ناز نازچهر : کشی که چهره ناز دارد نازفر : داری شکوه نازلی : پرناز و غمزه - نامی ترکی بری دختران نازی : با ناز ، اهل ناز نازیدخت : دختر ناز نامور : مشهور ، ارزنده ناهید : پاک و بی آلیش - نام مادر اسفندیار ندا : آواز ، بانگ ، فریاد نرسی : فرشته وحی در اوستا - نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان نرگس : گلی خوشبو و زیبا نرمک : زیبا و لطیف - نامی کردی بری دختران نرمین : لطیف و ملیم نریمان : پهلوان ، دلیر - نام پدر سام نسترن : گلی سفید و زیبا از گونه هی نرگس نسرین : گلی سفید و پر برگ نسرین دخت : دختر نسرین نسرین نوش : نام همسر بهرام گور نکیسا : نوازنده و خواننده دربار خسرو پرویز ساسانی نگار: نقش ، بت ، صنم نگاره : شکل داری نقش و نگار نگارین : نقاشی شده نگین : گوهر قیمتی نوا : ناله ، آواز نوش ( انوش ) : زندگی جاوید نوش آذر : آتش جاویدان - از آتشکده هی عصر ساسانی نوش آور : چیزی که زندگی و حیات می آورد نوشا : نوشنده ، آشامنده نوش آفرین : افریننده شادی و شیرینی نوشدخت : دختر شاد نوشروان ( انوشیروان ) : جاویدان ،‌ اولین خسرو ساسانی نوشفر : شکوه جاوید نوشناز : داری ناز و ادی شیرین نوشین : گوارا و شیرین نوید : مژده و بشارت نوین : تازه ، جدید نوین دخت : دختر تازه به دنیا آمده نیش ا : خال و نشانه - نامی کردی بری دختران نیک بین : خوش بین نیک پی : پاک نژاد نیک چهر : خوشگل و زیبا نیک خواه : شخص خیر خواه و خیراندیش نیکداد : بخشنده نیکی نیکدخت : دختر پاک و نیکو نیکدل : دل پاک نیکزاد : زاده نیکی و پاکی نیلوفر : گل پیچک و زینتی به رنگهی سفید و سرخ وآبی نیما : لقب علی اسفندیاری پدرشعر نو دریران ، نیما یوشیج وامق : دوست دارنده ، عاشق - عاشق عذرا ورجاوند : ارجمند - به اعتقاد زردشتیان کسی که درآخر زمان یران را آباد می کند وریا : پیدار، آگاه - نامی کردی بری پسران وشمگیر : شکارچی بلدرچین - نام نام پسر وردانشاه از مولوک دیالمه وهرز : نام مرزبان کشور یمن درعهد انوشیروان وهسودان : نیک آسوده و آرام - عنوان یکی از سلاطین آذربیجان ویدا : آموزنده و تعلیم دهنده ویس : نام معشوق رامین در داستان ویس و رامین ویشتاسب : صاحب اسبان فراوان ویگن : از اسمهی ارمنی یرانی به معنی جهش و پرش هژیر : خوب چهره ، نام یکی از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد هخامنش : دوستار اندیشه - نام جد کورش کبیر هربد( هیربد ) : حاکم آتشکده ، موبد موبدان هرمز : اهورمزدا ، خدی بزرگ یرانیان - نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان همیون : مبارک ، خجسته - نام تنی چند از پادشاهان هندوستان هما : فرخنده ، مبارک ، مرغ سعادت - نام دختر گشتاسب و خواهر اسفندیار همادخت : دختر مبارک و فرخنده بخت همدم : رفیق و مونس و همزبان همراز : محرم اسرار همراه : دوست و یار موافق هنگامه : غوغا ، شلوغی ، دادوفریاد هوتن : خوش اندام ، نام یکی از متحدان داریوش درحمله به مغان هور : خورشید ، آفتاب هورتاش : همچون خورشید هورچهر : تابان روی ، زیبا هورداد : فرستاده و داده خورشید هوردخت : دختر خورشید هورزاد : زاده خورشید هورمند : شبیه خورشید هوروش : خورشید مانند ، مثل خورشید هوشنگ : هوش و دریت - نام یکی از سلاطین پیشدادی و فرزند سیامک هوشیار : با هوش و آگاه هومان : نیک اندیش ، نام یکی از سرداران افراسیاب و نیز نام برادر پیران ویسه هومن : نیک منش هونام : خوشنام ، نیکنام هویدا : آشکار و نمیان هیتاسب : صاحب اسب بسته شده هیرمند : یکی از القاب گستاسب ، آتش پرست هیما : اشاره ، نامی کردی بری دختران هیوا : امید وآرزو - نامی کردی بری دختران و پسران یادگار : آنچه از انسان بجی ماند - پسر پادشاه گرجستان یاسمن ( یاسمین ) : گل زیبائی به رنگ سفید و زرد و کبود یاشار : عمر کننده ، نامی ترکی بری پسران یاور : کمک و همدست و یار یزدان : خداوند ، آفریدگار هستی یگانه : بی نظیر ، بی مانند یوشیتا : پهلوانی از خاندان (( فریان )) نامی اوستائی

سه‌شنبه 05 فروردین 1393 :: 09:14 ::  نويسنده : taranomkazazi       
به سلامتی پسری که داشت پاستیل میخورد یهو یادش اومد عشقشم پاستیل دوست داره از دهنش در اوورد گذاشت تو پاکتش تا ببره براش ********************************* خوبى کتابخونه اینه که سکوتش جون میده براى مطالعه ایراد کتابخونه اینه که سکوتش جون میده براى خوابیدن ********************************* شما نیت به رژیم گرفتن بگیر حتی دستگیره های یخچال هم خوشمزه به نظر میان ! ********************************* مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده : قیمت سرویس طلای دختر خالم گوگل پاسخ داده : دختر خالت گفته به کسی نگم ********************************* به خدا خود این شرکتای تولید لوازم آرایشی هم راضی نیستن ملت اینقده آرایش کنن اصلا سطح انتظاراتشون اینقد بالا نیست ********************************* دیشب به یکی از دوستام اس ام اس دادم : سلام بیداری ؟ جواب داده : آره بیدارم ، تو چی ؟ خدایا اگه خواستی دیوونه ها رو شفا بدی اینو بزار تو اولویت ********************************* قانون نانوشته ویژه دخترها : به محض اینکه لاک میزنی بیشتر از هر وقت دیگه ای به دستات احتیاج پیدا میکنی ! ********************************* توجه : اگر هنوز خانه ، ماشین و درآمد مناسب ندارید نباید از عبارت «پول خوشبختی نمیاره» استفاده کنید. دراین مورد شما به عنوان یک بدبخت ، حق زر زدن ندارید ! :)) ********************************* 18+ . . . . . . . به نام خدا خدایا خودت بنده خودتو دیدى ، داره دنبال اس ام اس خاک برسرى میگرده من دیگه مزاحم نمیشم ، ولى یه گناه به جمع گناهانش اضافه کن یه ثوابیم به من بده کمکت کردم مچشو بگیرى ^.^ ********************************* اسکار بهترین فیلمنامه رو دادن به «مسیجتُ همین الان دیدم» ********************************* مورد داشتیم دختره موقع رانندگی میخواسته کلاج بگیره غرورش اجازه نداده گفته اون باید منو بگیره ! ********************************* همسایمون برای دخترش پرشیا صفر خریده O.o فک کنم دیگه وقتشه از تنهایی درش بیارم ، سایه ام رو سرش باشه ! ********************************* ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﮔﻮﺷﯽ ﺟﯽ ﺍﻝ ﺍﯾﮑﺲ ﻣﯿﮕﻪ ﯾﻪ ﭘﻠﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮ ﺣﺎﻻ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﻣﺎ باید چرت و پرت ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﯽ ﯾﻪ ﭘﻠﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ از اونه ! :)) ********************************* ﺑﻌﻀﯿﺎ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﯾﺮﺁﺑﯽ ﻣﯿﺮﻥ ﮐﻪ ﻧﺼﻒ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﺗﺶ ﺳﺮﺥ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺸﻮﻥ ﯾﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﻭ ﺁﺏ :| ********************************* یعنی فقط می خوام دستم به این دوست دختر 2afmبرسه چنان بزنمش صدای بز بده ، بدبخت2afm چقدر ازدستت مصیبت بکشه آخه !؟ برو از دوست دختر حامد پهلان و امید جهان یاد بگیر ، دارن میترکن از خوشی ! ********************************* یکی از دغدغه های زندگی من اینه که بدونم قیافه ما آدما اون قیافه‌ایه که تو آینه میبینیم یا اون قیافه ایه که وقتی از خودمون عکس میگیرم میبینیم ! ********************************* ضد حال یعنی تو توالت باشی براتون مهمون بیاد همینکه از توالت در اومدی با مهمونا چشم تو چشم بشی و بدتر اینه که بخوای با دست خیس باهاشون دست هم بدی :| ********************************* میدونستین ؟ مارها هربار مایع دستشویى میبینن بغض میکنن. ********************************* تا ما 5 تومن خطمون رو شارژ میکنیم ایرانسل کلی طرح و مسابقه میریزه همشو از چنگمون در بیاره :| ********************************* من بد شانسیمو از همون دوران بچگی که تخم مرغ رو کاشتم و بهش آب دادم ولی مرغ نشد فهمیدم ! ********************************* آخرین بارى که نظرم واسه کسى مهم بود به سالها پیش برمیگرده که مادربزرگم ازم پرسید جاتُ اینجا بندازم یا اون اتاق :| ********************************* وقتی با gf/bf ات به هم میزنی نه حرص بخور نه ناراحت شو نه بی تربیتی کن بذار بره فقط 2 ساعت بعد بهش اس بده بگو داری چند تا اس عشقولانه برام بفرستی ؟ لازم دارم! ********************************* یکی از بچه ها ازم پرسید به قیافه ام میخوره چند سالم باشه ؟ گفتم : 27 سال ناراحت شد گفت : 22 سالشه . گفتم : 5 سال دیگه به حرفم میرسی ، ببین کی گفتم ! ********************************* فحش رکیکی که ما پسرا به هم میدیم ارزشش صد برابر اون عزیزمیه که بعضی دخترا از رو حسادت به هم میگن ! ********************************* دیشب بچه فامیلمون پیانو میزد یکی دیگه شونم گیتار ! منم سعی می‌کردم با تغییر ریتم دست زدن از 2 به 3 انگشتی، هنرمُ به رخ جمع بکشم! ********************************* با گوشی سامسونگ هم میشه جلو آینه عکس گرفت ؟ یا فقط باید آیفون باشه ؟ ********************************* دخترای ایرانی دو دسته ان : دسته اول که اصن حرفشو نزن ! دسته دوم که هیچی دیگه ! ********************************* مباحث اساسی عید دیدنی: 1-گیر دادن به زن نگرفتن پسرها 2-خواستگار معرفی کردن به دخترها 3-گیر دادن به بچه دار نشدن زوج ها 4-تورم 5-کلاه قرمزی ********************************* نحوه روبوسی عید : ﺍﻭﻟﯽ : ﺑﻪ ﺑﻪ ﺑﻪ ﺳﻼﻡ ﺳﺎﻝ ﻧﻮ ﻣﺒﺎﺭک ﺩﻭﻣﯽ : سلام ﺳﺎﻝِ “ﻣــﺎﭺ” ﻧُﻮِ “ﻣـــﺎﭺ” ﺷﻤﺎﻫﻢ “ﻣــــــﺎﭺ” ﻣﺒﺎﺭک ! ********************************* مورد داشتیم به طرف گفتن از آرزوهات بگو شروع کرده از ما حرف زدن ! بهله ! ********************************* به دوست دخترتون بگین : عکستو گذاشتم بک گراندِ موبایلم یعنی محاله ازتون تشکر کنه ها ! فقط میپرسه : کدوم عکسمو گذاشتی !؟ ********************************* یارو میره خونه ش می بینه یه مرد لخت از جلوش رد شد از پنجره رفت بیرون از زنش می پرسه کی بود ؟ زنش میگه : خستگیم بود ، در رفت ت ت ت ! :)) ********************************* یه دعا میکنم بلند بگو آمین خدایا تو این ایام دم عیدی صورت هیچ جوونی جوش نزنه :| ********************************* بچه فامیلمون هنوز تو شکم ننشه رفتن براش ماشین برقی خریدن اونوقت ما تا راهنمایی با متکا و پتو براخودمون ماشین درست میکردیم یه کاسه ام نقش فرمونو ایفا میکرد ! تازه وقتایی که زیادبودیم به صندلیاش اضافه میکردیم با بچه ها دسته جمعی میرفتیم مسافرت ، کلی ام حال میداد :| ********************************* دیگه شورشو در آوردن اول میگفتن mersi بعد شد merc بعد شد mer۳۰ بعد شد mer۲۰+۱۰ دیروز یکی برام پیغام فرستاده ۱۰-۱۵+{۲ (mer{ (۱۰+۴۰ فکر کنم ۲ سال دیگه معادله ۶ مجهولی و انتگرال میفرستن! خب بگو ممنون چه کاریه عاخه :| ********************************* ﺩﺳﺘﺖ ﮐﻪ ﺑﻠﺮﺯﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﯽ ﭘﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﺑﻠﺮﺯﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﺮﻭﯼ ﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﺑﻠﺮﺯﺩ … ﺍﺳﻬــــــــﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺳﻬـــﺎﻝ ! ﺍﻟﮑﯽ ﻓﺎﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭ ! :)) ********************************* دختره سوسک مرده ببینه ، با دعای پدر و مادرش از تو کما در میاد ! اونوقت تو پروفایلش نوشته : به من دل نبند … وحشی تر از اونم که رامم کنی ! ********************************* خلبان هواپیما توسط میکروفن به مسافرین خوش آمد میگفت ناگهان فریاد زد : خدایا کمک کن ! سکوت مرگباری کل هواپیما را فرا گرفت دوباره صدای خلبان آمد که گفت: مسافرین عزیز پوزش میطلبم…مهماندار قهوه داغ را روی شلوارم ریخت! یکی از مسافرین بلند شد و فریاد زد: کصاااافظ…فقط بیا ببین شلوارهای ما چه بلایی سرشون اومده ! ********************************* ایرانسل ، ساعت 7 صبح: تنها با 500 تومان برنده خودروی بی ام و باشید ایرانسل ، ساعت 2 ظهر : تنها با 250 تومان از تیم محبوبتان حمایت کنید ایرانسل ، ساعت 12 شب : شما یک آهنگ پیشواز رایگان برنده شدید.هنوز دیر نیست برای شرکت در قرعه کشی.تنها با 100 تومان ایرانسل ، ساعت 4 صبح : به من بگو پس با اون 5000 تومنی که امروز خطت رو شارژ کردی میخوای چیکااااااااااااار کنی !؟ ********************************* آبادانیه زنگ میزنه ب اوباما میگه: میخوایم با شما بجنگیم! اوباما:چند نفرید؟ آبادانی: مو و دوتا کوکام و سه تا پسر عاموهام اوباما : شما 6نفرید،ما 5میلیون سربازیم،چطور با ما میجنگید !؟ آبادانی : فکر میکنوم جواب میدم بعد از چنددقیقه تماس گرفت و گفت : ما نمی جنگیم اوباما : ترسیدید !؟ آبادانی : نه ولک ، جا برا دفن 5 میلیون نفر نداریم ! :)) ********************************* بابام هر روز صبح ساعت 6 میره دو ساعت توی صف نون صبر میکنه نون میگیره میاره! بعد میبینی شروع میکنه برش دادن نون ها و قرار دادنشون توی کیسه! مرحله آخر یهو میبینی در فریزر رو باز کرد و نون ها رو گذاشت توش و یه کیسه نون قدیمی فریز شد رو میاره بیرون میزاره لای سفره :| تمام عمرمون نون دو روز قبل رو خوردیم با اینکه هر روز نون تازه میخریم :|

شنبه 03 اسفند 1392 :: 09:13 ::  نويسنده : taranomkazazi       
من به اندازه يک مجلس ختم، دوستاني دارم! چه رفيقان عزيزي که بدين راه دراز بر شکوه سفر آخرتم، افزودند اشک در چشم، کبابي خوردند قبل نوشيدن چاي، همه از خوبي من ميگفتند ذکر اوصاف مرا، که خودم هيچ نمي دانستم نگران بودم من، که برادر به غذا ميل نداشت دست بر سينه دم در استاد و غذا هيچ نخورد راستي هم که برادر خوب است گر چه دير است، ولي فهميدم که عزيز است برادر، اگر از دست رود و سفربايد کرد، تا بداني که تو را ميخواهند دست تان درد نکند، ختم خوبي که به جا آورديد اجرتان پيش خدا عکس اعلاميه هم عالي بود، کجي روبان هم، ايده نابي بود متن خوبي که حکايت مي کرد که من خوب عزيز ناگهاني رفتم و چه ناکام و نجيب دعوت از اهل دلان، که بيايند بدان مجلس سوگ روح من شاد کنند و تسلي دل اهل حرم ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز که بدانند همه، ما چه فاميل عظيمي داريم رخصتي داد حبيب، که بيايم آنجا آمدم مجلس ترحيم خودم، همه را ميديدم همه آنهايي، که در ايام حيات، نمي ديدمشان همه آنهايي که نمي دانستم، عشق من در دلشان ناپيداست واعظ از من مي گفت، حس کميابي بود از نجابت هايم، و از همه خوبيهام و به خانم ها گفت: اندکي آهسته تا که مجلس بشود سنگين تر سينه اش صاف نمود و به آواز بخواند: ” مرغ باغ ملکوتم ني ام از عالم خاک چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم” راستي اين همه اقوام و رفيق من خجل از همه شان من که يک عمر گمان ميکردم تنهايم و نمي دانستم من به اندازه يک مجلس ختم،

سه‌شنبه 08 بهمن 1392 :: 20:09 ::  نويسنده : taranomkazazi       
زندگینامه: میر جلال الدین کزازی (1327-) کتاب > نویسندگان و مولفان- همشهری آنلاین: میر جلال الدین کزازی در سال ۱۳۲۷ در کرمانشاه به دنیا آمد وی در خانواده‌ای فرهنگی چشم به جهان گشود و خوگیری به مطالعه و دلبستگی به ایران و فرهنگ را از پدر فرا گرفت. کزازی دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذراند و در دوره دانش آموزی با زبان و ادب فرانسه آشنا شد. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به پایان برد و برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دوره‌های گوناگون آموزشی را سپری کرد و در سال ۱۳۷۰ مدرک دکتری خود را در این رشته اخذ کرد. او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرد و در آن سالیان با هفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاری داشت و آثار خود را در آنها به چاپ می‌رساند. وی عضو هیات علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست. کزازی ده‌ها کتاب و نزدیک به 300 مقاله نوشته و در همایش‌ها و بزم‌های علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است. وی مدتی نیز در اسپانیا به تدریس ایران‌شناسی و زبان پارسی اشتغال داشته ‌است. گهگاه شعر می‌سراید و تخلص او در شاعری زُروان است. برخی از افتخارات دکتر میر جلال الدین کزازی: جایزه بهترین کتاب سال برای ترجمه انه اید اثر ویرژیل در سال 1369 جایزه نخست پژوهش‌های بنیادین هجدهمین جشنواره خوارزمی برای نامه باستان در سال 1383 چهره برگزیده استان کرمانشاه در سال 1384 چهره ماندگار در ادب و فرهنگ در سال 1384 نشان زرین و سپاسنامه از بزرگترین انجمن ادبی و فرهنگی یونان، پارناسوس، به عنوان برجسته ترین ایرانی در گسترش و شناسانیدن فرهنگ و ادب یونان در سال 1384 پژوهشگر برگزیده در دانشکده ادبیات فارسی و زبان های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی در سال 1385

سه‌شنبه 08 بهمن 1392 :: 20:07 ::  نويسنده : taranomkazazi       
میرجلال‌الدین کزازی به این پرسش که چرا به فارسی سره سخن می‌گوید، پاسخ داد. این استاد زبان و ادبیات فارسی که به گفته خودش، دو دهه‌ای هست که به جز کلمه‌های پارسی کلمه‌ای دیگر به کار نبرده است، در سالگرد تولد 65 سالگی‌اش در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در کرمانشاه، به پرسشی که شاید بسیاری از افراد دوست دارند درباره آن بدانند پاسخ داد؛ این‌که چرا جز کلمه‌های فارسی از کلمه‌های زبان‌های دیگر استفاده نمی‌کند. کزازی می‌گوید: دو دهه پیش باور کردم که می‌توان به یاری زبان پارسی شتافت تا از گزند و آسیب روزگار در امان باشد؛ از همین‌رو بر آن شدم تا بدین شیوه گفتن و نوشتن را آغاز کنم. این نویسنده و پژوهشگر می‌افزاید: این شیوه گفتن و نوشتن نمونه‌ای سنجیده و به آیین از ادب و زبان پارسی را برای دوستداران این زبان به یادگار می‌نهد. با فارسی سره گفتن‌هایش می‌شناسیمش، با این‌که کسی کلمات غیرفارسی و عربی و فرنگی را با صدا و آوای او نشنیده است. با لبخندهای آرام و چهره‌ای فراخ، با کلمات دشوار فارسی کم‌تر شنیده‌شده‌ای که به زبان می‌راند، می‌شناسیمش. با کتاب‌هایی که آغازش نوشته به ترجمه "میرجلال‌الدین کزازی" می‌شناسیمش، با شعرهایی که نام شاعر در پایانش با تخلص "زروان" آمده است. او را با پشتیبانی که از ایران‌زمین و آریایی‌ها و ادب پارسی و تمدن ما می‌کند، می‌شناسیم، با "کرمانشاهان" بلند و بااقتداری که می‌گوید. کزازی یعنی آب و آیینه، بیکران سبز، پارسا و ترسا، رخسار صبح، نامه باستان، دیدار با اژدها و چندین ده کتاب دیگری که نوشته است، کزازی یعنی صدها ترجمه از انه اید و ویرژیل و ایلیاد و اودیسه هومر و افسانه‌ها و حماسه‌هایی از سراسر جهان که او بازگردانده است. او آدمی است که اسپانیایی و فرانسوی و آلمانی و انگلیسی می‌داند و باز این‌طور پارسی سخن می‌گوید. میرجلال‌الدین کزازی متولد ۲۸ دی‌ماه سال ۱۳۲۷ در کرمانشاه است و این روزها تولد 65 سالگی‌اش است با سال‌ها نوشتن و سرودن و خواندن و ترجمه کردن.

سه‌شنبه 08 بهمن 1392 :: 20:05 ::  نويسنده : taranomkazazi       
خبرگزای فارس- مهناز سعیدحسینی، مصطفی وثوق کیا: میرجلال الدین کزازی نامی شناخته شده در ادب فارسی است. او را با شاهنامه پژوهی و علاقه به ادب کهن پارسی می‌شناسند. همچنین او به پارسی سخن گفتن و به گفته خودش پیراسته و پالوده گفتن شهره است. کتاب‌های او که مجموعه‌ای بسیار قابل ملاحظه هستند از شعر و داستان و مقاله بگیرید تا کتاب‌های درسی همه به همین شیوه نوشته شده است و کار واژه‌های فارسی این استاد زبان و ادبیات به جایی رسیده است که اخیرا فرهنگ واژگانی، واژه‌های مورد استفاده او کتابی شده است قطور که انتشارات معین آن را چاپ کرد. به سراغ میرجلال الدین کزازی در منزلش رفتیم و با او از زندگی شخصیش و ماجراهایی که از دوران کودکی او را به استاد کزازی امروز رسانده است، سخن گفتیم. خاطرات کزازی شیرین و خاطره انگیز بود و فضای دلپذیر اتاق کارش که پنجره‌ای به بیرون و گل‌ها و درختان مصفا داشت و داخل اتاق نیز با کتابخانه‌ای پر و پیمان و تقدیرنامه‌ها و هدایای او پر و پیمان‌تر شده بود، این گفت‌وگو را دلچسب‌تر کرد. کتابخانه این استاد شاهنامه پژوه پر بود از انواع چاپ‌های شاهنامه که در نفاست و زیبایی به هم پهلو می‌زدند. دیوارها هم اندکی از تقدیرنامه‌های این استاد زبان و ادبیات فارسی را در دل خود جای داده بود که به انتخاب همسر بر قاب دیوار نشسته بودند و این همه ماجرا نبود... گفت‌وگوی خواندنی ما را با این استاد زبان و ادب پارسی از دست ندهید: *خانواده ما را بنیاد گذار آموزش نو در شهر کرمانشاه می‌دانند جناب کزازی! ابتدا از دوران کودکی و خانواده‌تان می‌گویید؟ من کرمانشاهی هستم. همه کسانی که من را می‌شناسند این را می‌دانند. در دی ماه سال 1327 در کرمانشاه در خانواده‌ای که بنیادگذار فرهنگ و آموزش نو در این شهر شمرده می‌شود، به جهان آمدم. یکی از نام آوران دودمان ما روانشاد سیدحسین کزازی است که او را به گناه اینکه نخستین آموزشگاه دخترانه را در کرمانشاه به وجود آورده بود، شبی به ناگاه در پس کوچه‌ای با تپانچه تیری زدند و کشتند. خواست من از این یادکرد این سخن آن بود که روشن بدارم که چرا خانواده ما را بنیادگذار آموزش نو در شهر کرمانشاه می‌دانند. من در چنین خانواده‌ای زادم و بالیدم و پروردم. پدرم روانشاد سیدمحمود کزازی از بلندپایگان در اداره داریی کرمانشاه بود و این اداره اداره‌ای نه چندان دلپسند است چون باید از مردم باج و مالیات بستانند اما آن چنان پدر با مردم به مهر و ادب و فروتنی رفتار می‌کرد که هنگامی که در گذشت به گونه‌ای شد که کرمانشاه از درد و اندوه و سوگ به شور آمد و بر آشفت. **در بین آشنایان به کتاب‌خوانی زبان زد بودم روانشاد پدر سخت دلبسته تاریخ و فرهنگ ایران و پیشینه نیاکانی بود. به ادب پارسی دلبستگی بسیار داشت. گه گاه شعری می‌سرود. کتابخانه‌ای را فراهم کرده بود که شاهکارهای ادب ایران و جهان به بسندگی در آن دیده می‌شد. من و دو برادر و خواهرم را از همان سالیان خردی با کتاب آشنایی می‌داد و به خواندن کتاب برمی‌انگیخت. به گونه‌ای که از آن زمان که من خواندن توانستم، کتاب یار و همراه و غمگسار من بود. هر زمان که می‌توانستم کتاب می‌خواندم به گونه‌ای که خویشان، دوستان،‌و آشنایان زبان زد شده بود این سخن که ما هرگز فلانی را ندیده‌ایم،‌ مگر آنکه کتابی در دست دارد. به هر روی روانشاد پدر چون مرد فرهنگ و ادب و اندیشه بود، حتی برنامه‌هایی را در خانواده سامان می‌داد؛ برنامه‌های فرهنگی ادبی که خویشان و آشنایان از آن بهره می‌بردند. در آن زمان بازار دید و بازدید و مهمانی بسیار گرمتر از امروز بود. دست‌کم ماهی یکی یا چند بار مهمانی‌های بزرگ سامان داده می‌شد یا خویشان و وابستگان می‌آمدند یا دوستان. این برنامه‌ها در این مهمانی‌ها فرا پیش همگان قرار داده می‌شد. روانشاد پدر یکی از نخستین دستگاه‌های ضبط صوت را که به کرمانشاه آورده بودند،‌ خرید. اما این دستگاه دستگاهی فرهنگی شد. به انگیزه‌های گوناگون. بیشتر در جشن‌‌های زادسال ، برنامه‌هایی را به شیوه آوایی فراهم می‌کرد با این دستگاه. نخست خود متنی را می‌نوشت، به من و فرزندان دیگر می‌داد، ما در آن می‌خواندیم و هر زمان هم نیاز بود، پخش می‌شد.

سه‌شنبه 08 بهمن 1392 :: 20:04 ::  نويسنده : taranomkazazi       
فرهنگ واژگان ساخته‌شده‌ و به‌کارگرفته‌شده توسط میرجلال‌الدین کزازی منتشر شد. به گزارش ایسنا، کتاب «فرهنگ پارسی؛ بر پایه واژگان نژاده و ناب برساخته و در پیش‌نهاده و به‌کارگرفته دکتر میرجلال‌الدین کزازی» به همت سیمین حلالی تدوین و از سوی نشر معین منتشر شده است. به گفته‌ی حلالی، تمام لغت‌های میرجلال‌الدین کزازی که در نوشته‌ها و ترجمه‌هایش استفاده می‌کند، گردآوری شده و در قالب این کتاب منتشر شده است. کتاب مجموعه‌ای از لغت‌های کاملا فارسی است که واژگان عربی و دیگر زبان‌ها در آن دخل و تصرفی نداشته است. همچنین بعضی از واژگان آمده در این فرهنگ لغت در میان واژگان ساخته‌شده یا استفاده‌شده توسط کزازی نیست، اما به علت کاملا فارسی بودن آن‌ها در « فرهنگ پارسی» آمده است. همچنین میرجلال‌الدین کزازی درباره‌ی واژه‌های این فرهنگ به خبرنگار ایسنا گفت: خانم سیمین حلالی واژه‌های برساخته و به‌کار گرفته‌شده در کتاب‌ها و جستار‌هایم را در این فرهنگ آورده است. واژه‌های آمده در این فرهنگ بر چندگونه است؛ یکی واژه‌هایی است که برساخته‌ی من است و نخست‌بار در زبان فارسی به کار گرفته شده است و پیشینه‌ای در زبان فارسی ندارد. دو دیگر واژه‌هایی است که در متن‌های کهن پارسی اندک به کار گرفته شده است، اما از آن پس دیگر کاربرد نیافته است. من هر زمان نیاز بوده است، این واژه‌ها را به کار گرفته‌ام. این دو گونه واژه‌ها در این فرهنگ آمده است. او افزود: سومین گروه هم واژه‌هایی است که من در کتاب‌ها و جستار‌های خود آورده‌ام، اما در آن دو گونه یادشده جای نمی‌گیرند. این‌ گونه نام‌ها و اسم‌هایی است که با ترکیب‌هایی ساخته‌ام. پدیده‌آورنده‌ی فرهنگ این واژه‌ها را نیز در کتاب آورده است. این کتاب فرهنگی درازدامن است که به نزدیک 900 رویه‌ (صفحه) می‌رسد. کزازی در پاسخ به این سؤال که آیا اطلاعی از شمار واژه‌هایی پارسی ساخته و به کارگرفته‌شده از سوی خودش دارد یا خیر، گفت: شمارش بسیار سخت است، من هم آماری نگرفته‌ام. اما آن‌چه می‌توانم گفت، خانم حلالی نزدیک دو دهه از زندگانی خود را در کار فراهم آوردن این فرهنگ کرده است. کتاب‌های مرا باریک‌بین خوانده است و واژه‌های آن را به در کشیده است و در پیکره‌ی این فرهنگ سامان داده است. این استاد زبان و ادبیات فارسی همچنین در پاسخ به این‌که واکنش‌ها نسبت به استفاده‌ی او از واژه‌های صرف فارسی چیست، گفت: واکنش‌ها را در نگاهی فراخ می‌توان به دو‌ گونه بخش کرد؛ یکی واکنش‌هایی دم‌ساز است، دو دیگر واکنش‌های ناساز است؛ اما خوشبختانه شمار واکنش‌های دم‌ساز بسیار بیش‌تر از واکنش‌های ناساز است. نشانه‌ی برجسته‌ی آن، این‌که بهای کتاب کم و بیش سنگین است، اما آن‌چنان که ناشر به من گفته است، این فرهنگ با رویکرد دوست‌داران زبان پارسی همراه شده و یکی از کتاب‌های پرفروش ناشر شده است. همین که این گرایش به فرهنگ هست، نشان می‌دهد این امر نیازی در روزگار ما را پاسخ می‌دهد.

چهارشنبه 03 مهر 1392 :: 15:44 ::  نويسنده : taranomkazazi       

کارهای اشتباهی که چشمتان را ضعیف می کند

 


 


عوامل بسیار زیادی در کم شدن دید چشم اثر می گذارد. اگر میخواهید همیشه چشمانی سالم و زیبا داشه باشید این ۱۰ کاری که در ادامه ایمیل از آنها نام برده شده را هرگز انجام ندهید.

 
1. عدم استفاده از عینک آفتابی

برای جلوگیری از آفتاب سوختگی، همیشه از کلاه و عینک آفتابی استاندارد استفاده نمایید. اشعه ماوراء بنفش خورشید باعث تخریب شبکیه چشم شده و ریسک آب مروارید را افزایش می دهد. طبق گفته پروفسور Vinay Aakalu خطر سرطان پوست پلک افزایش می یابد. موقع بازی اسکی یا حمام آفتاب اشعه های مضر خورشید نوعی آفتاب سوختگی در غشاء مخاطی قرنیه ایجاد می کنند، که در پی آن فرد دچار درد، تاری دید و آبریزش از چشم خواهد شد.

 
2. استفاده بیش از حد از قطره چشم

بعضی از قطره های چشمی قرمزی چشم را برطرف می کنند، اما پس از مدتی چشم دچار تورم می گردد. بدین معنا که که پس از چند ساعت به خوبی عمل نمی کنند و باعث انقباض رگ های خونی شده که چشم از قبل هم قرمز تر خواهد شد.

 
3. چشم های خشک

در حدود ۳/۵ میلیون زن و ۱/۵ میلیون مرد در ایالات متحده آمریکا از خشکی معمول تا شدید چشم رنج می برند. قطره های روغنی که دارای مواد نگهدارنده هستند و چندین مرتبه در روز استفاده می شوند، به چشم آسیب می رسانند. هر چند پک های تولید کننده اشک مصنوعی گران ترند، اما میزان مصرف آنها می تواند بیش از ۴ بار در روز باشد و ارزش بیشتری دارند. باید این قطره ها در یخچال نگهداری شوند. خنکی قطره حس خوبی به چشم می بخشد و چشم فرد دچار خارش نمی گردد. این افراد باید از یک دستگاه رطوبت ساز در منزل استفاده کنند.

 
4. نشستن طولانی مدت پشت کامپیوتر

پلک زدن به جریان آب در چشم کمک می کند. اما زمانی که فرد به مانیتور کامپیوتر خیره می شود، کمتر از حد معمول پلک می زند. این در حالی است که هر فردی ۱۲ تا ۱۵ بار در دقیقه پلک می زند. پس با خیره شدن به مانیتور تعداد دفعات پلک زدن کاهش می یابد. در این صورت آب چشم تبخیر شده، چشم آلوده و دچار سوزش و آبریزش می شود. اگر فرد به مدت طولانی متنی را با فونت ریز بخواند یا مطلبی را روی موبایل خود مرور کند، چشمش آسیب دیده یا به نزدیک بینی دچار خواهد شد.

 
5. بی توجهی و عدم رسیدگی به لنز

تمیز نمودن لنز باید با محلول شستشوی لنز انجام شود. هرگز لنز را با آب نشویید. موقع استحمام یا در استخر و دریا لنزها را از چشم خارج نمایید. اکثر چشم پزشکان لنز های یکبار مصرف را توصیه می کنند. برای اینکه چشم اکسیژن کافی دریافت کند موقع خواب آنها را از چشم در آورید. در زمان خرید لنز، حتما با پزشک متخصص مشورت کنید. در غیر این صورت لنز مناسب نخواهد بود و ریسک عفونت چشم افزایش می یابد و در زمان خارج ساختن لنز، قرنیه خراش برداشته و دچار نوعی باکتری می گردد.

 
6. استفاده از لوازم آرایشی تاریخ گذشته یا با آرایش خوابیدن

بعد از هر ۳ ماه ریمل و خط چشم خود را استفاده نکنید، موقع خواب هم آرایش چشم را پاک کنید.

 
7. عدم استفاده از عینک ایمنی

برخی افراد عینک ایمنی را فقط موقع شنا کردن به چشم می زنند. در حالی که طبق توصیه پزشکان، حتی زمان چمن زدن، نجاری یا تعمیر خانه باید عینک ایمنی به چشم زد تا مانع ورود خار و خاشاک به چشم شده و در نتیجه قرنیه خراش بر ندارد.

 
8. سیگار کشیدن

به دلایل متعددی سیگار نکشید. اما دلیلی مهمتر اینکه، سیگار کشیدن ریسک آب مروارید و تخریب شبکیه را افزایش می دهد. عاملی که توانایی بدن را برای رساندن مواد غذایی و اکسیژن کافی به بافت ها دچار اختلال می کند، در این میان بافت چشمی هم بی بهره نخواهد ماند.

9. عدم انجام معاینات چشمی

حتما به طور مرتب به چشم پزشک مراجعه کنید. به خصوص اگر مبتلا به دیابت یا فشار خون بالا هستید. دیابت کنترل نشده می تواند منجر به کوری فرد شود.

 
10. نادیده گرفتن علائم

تاری دید، درد، کاهش بینایی، قرمزی و سوزش چشم به خودی خود برطرف نمی گردد. اگر با هر یک از این علائم روبرو شدید، حتما به چشم پزشک مراجعه نمایید. مثلا اگر فردی شیئی را می بیند ولی کمی بعد تار می بیند، باید بداند که شاید برای شبکیه چشمش مشکلی پیش آمده است. اگر فرد تعلل بورزد تشخیص سخت تر خواهد بود و چشم وی باید جراحی شود.

 



شنبه 02 شهریور 1392 :: 11:26 ::  نويسنده : taranomkazazi       

اوج استفاده مامانم از گوشیش اینه که زنگ بخوره صداشو نشنوه جواب نده !

.

.

.

پسر خالم آیپدشو گذاشته بود رو زمین

منم فک کردم از این ترازو دیجیتالاس رفتم روش وایسادم :|

هیچی دیگه بیچاره کور شد از بس گریه کرد

.

.

.

ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ نوشته ﺑﻮﺩ:

ﺩﻧﯿﺎ ﺍﮔﻪ ﻣﺮﺩ

ﺑﻮﺩ ﺍﺳﻢ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﺒﻮﺩ!

ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ:

ﺷﻤﺎ ﺻﺪﺍﺵ ﺑﺰﻥﺟﻬﺎﻥﺑﺒﯿﻨﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ !؟

.

.

.

خنده بر هر درد بی درمان دواست

غیر از اسهال !

.

.

.

«تو کز نجابت صدها بهار لبریزی٬ چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟

ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد٬ مگر که نیمه شبی، غصه‌ای، غمی، چیزی»

.

.

.

زندگی یعنی:

باید مثل خر درس بخونی دهنت سرویس بشه

تا در آینده بتونی مثل خر کار کنی دهنت سرویس بشه !

.

.

.

عروسی های هالیوودی:

عروس خانم قبوله عااایاااا؟؟

عروس :با اجازه بچه هااااااامون و همچنین نوه مون که تازه به دنیا اومده!

 .

.

ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺍﺳﺖ

ﻧﺎﻡ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺭﺧﺸﺪ !

.

.

.

دوست دارم خیلى راحت و بى دردسر تو خواب بمیرم،مثل بابابزرگم.

نه با جیغ و داد مثل مسافراى اتوبوسش…!

.

.

.

ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﯼ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺷﺪ:

†ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ .â€

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺠﺪﺩﻥ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ

†ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﻩ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ !â€

ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :

†ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﻮﺍﻫﺸﻤﻨﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ !â€

.

.

.

ﺳﻪ ﺗﺎ ﺯﻥ ﺗﻮﯼ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎﺷﻮﻥ

ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻬﺸﺖ!

ﺩﻡِ ﺩﺭِ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮔﻔﺖ:

ﺷﻤﺎ ﺁﺯﺍﺩﯾﺪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯿﺪ ، ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﻨﻪ

ﮐﻪ : ﺭﻭﯼ ﺍﺭﺩﮎ ﻫﺎ ﭘﺎ ﻧﺬﺍﺭﯾﻦ!

ﺯﻧﻬﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ.

ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺩﮎ ﺑﻮﺩ!

ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺯﻥ ﭘﺎﺵ ﺭﻓﺖ ﺭﻭﯼ ﯾﻪ ﺍﺭﺩﮎ ﻭ ﻟﻪ ﺷﺪ

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻫﻤﻮﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺗﻮ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﻘﺾ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺒﯿﻬﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﻤﻮﻧﯽ

ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ، ﺯﻥ ﺩﻭﻡ ﭘﺎﺵ ﺭﻓﺖ ﺭﻭﯼ ﺍﺭﺩﮎ ﻭ

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺯﺷت ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺗﻮﺍﻡ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﻘﺾ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺒﯿﻪ

ﺯﻥ ﺳﻮﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ ﻭ

ﺣﻮﺍﺳﺸﻮ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺷﻮ ﺭﻭﯼ ﺍﺭﺩﮎ ﻫﺎ ﻧﺬﺍﺭﻩ!

ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﺎ ﯾﻪ

ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﻭﻣﺪ ! ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺭﻭ

ﺑﻪ ﺯﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﭘﯿﺶ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺑﻤﻮﻧﯿﺪ …

ﺯﻥ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻋﻤﺮﺵ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺫﻭﻕ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﻭﺍﺍﺍﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭘﺎﺩﺍﺷﻢ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ..!

ﻣﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﻨﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ! ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺍﺭﺩﮎ ﺭﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻡ 

 


   
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران